#سِنآریوعـ💕 💢

#سِنآریوعـ💕 💢

دیگه داشتید کاسه،بشقاب،قاشق و چاپستیکه رالف خرابکار رو میخریدید که سوهو بکهیونو کشید کنار و دره گوشش ی چیزی گفت
چانیول هم متوجه شد ولی خب به هر حال ب سوهو اعتماد داشت و چیزی نگفت•-•~
ولی تا سوهو اون چیزو دره گوشه بکهیون گفت بکهیون اشک تو چشاش حلقه زد و پرید عقبو گفت:نـهه!!!: سوهو هم گفت اره همینه😏
بکهیونم رفته دره گوشه چان ی چی گفت
برقه عصبانیتو تو چشمای چانی دیدی-.-دسشو مشت کرد و گفت:چینجّــآاا!!:
با قدمای تندو و بلند رفت پیشه سوهو و بردش یه جای دور
داد زدی:«هییییی با این دره گوشیا میخواید به کجا برسید هاااننن؟؟»
کای کشیدت عقب و گفت:«هیشششش ساکت باش و این نمایشه جالبو نگا کن فق-_- 😹 😹 💢 »
-خو اخه اومدیم بازار!!م هنو هیچی نخریدم!!!
+هیشششش

سوهو و چان داشتن همچنان با عصبانیت صحبت میکردن و گارد میگرفتن:||

بالاخره وقتی اومدن چان پوله سرویس ظرفو حساب کرد و اگه خدا بخواد راه افتادید سمته لباس فروشی-____- :″|

وقتی داشتید میرفتید اروم خودتو کشیدی سمته بکی و گفتی:«هی،سوهو ب پاپی کوچولوی ما چی گفته ک اینطوری ناراحت و برافروخته شدی؟؛)هان؟^^~»
بک‌یه نگاه ب سرتاپات میندازه و میگه:«فضولیش ب ت نیومده😒 ❄ 🌊 »
توام یه اخم میکنی سره تو میندازی پایین و میزی اونور پیشه سهون
-سهونا،بنظرت چی شده ک اینا اینطوری شدن؟
+نمیدونم😮 شاید سوهو گفته ک اگه بازم چیزی خریدن از ی کاری منعشون میکنه😹 😹 💢
-ولی خو بهرحال یه کاری نکردن که ایهمه ناراحتی و عصبانیت نداره:/!
+من..نمیدونم😮 ...

وقتی رسیدید ب لباس فروشی چانبکو کشیدی کنار هم خودتم رفتی پیششون و با انرژی مضاعف(:|)گفتی:خببببببب،اینم از لباساااا*-*بزن بریم ک حسابییی کار داریم^.^~
وقتی عکس العمله خاصی ازشون ندیدی گفتی:یاااا چتونه شما دوتا مگه سوهو چی گفت ک شدید عیننن برجه زهرمار://// 😧 😧 😦 😒 👊 مگه خودتون نمیخواستید بیاین اینجا؟اوقدم خوشحال شدید:(حالا چی شده؟هان؟:(
چان:تو خودت برو بخر...پول داری؟
-آ..آره دارم...شُ‍...شما چیزی نمیخواید بخرید؟ازین لباسا خلی دوس داشتید ک:(
بک:دیگه زیاد چیز خریدیم...خودت برو بخر
-عههههههههه خو چی شدهههههه!!!!یودا ت ک همیشه سرحال بودی!حالا چی شده ایغد عصبیی؟اصن چرا ب من نمیگید؟
+ب من نگو یودااااااااا😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡

چشات ی نمه،یه نمه فق ی نمه(ی نمه بوخودا-_-)خیس شد،باشه ‍ه ارومی گفتی و رفتی تا تو فروشگاه دور بزنی

خودت ب خودت(=|):پوهههههههه...خیلی خب،اروم باش،حتما فقط سوهو یچی گفته ک انقد عصبی شدن وگرنه اونا خیلی مهربونن و هیچوقت با کسی اینطوری رفتار نمیکنن!هیچ چیزه خاصی نشده!اروم باش
و ب لباسا نگاه کردی و سعی کردی از بین اونهمه لباسِ باحال یکیو انتخاب کنی

یهو کایسو روبروت سبز شد😦 💕 💕 💕 💢
دی او:چیزی شده؟
کای:بنظر به هم ریخته میای
-ن بابا چیزی نیست😅
کایسو:اوکی:thumbs_up_sign:✋
با خودت فکر کردی عجب ادمایینا:|!!خو یظره صبر میکردید، اصراری چیزی-_-...

بالاخره حالت خوب شد،لباساتو خریدی و تو راهه برگشت هم چن تا خنزل پنزله دیگه مثل چاپستیک،دستبند و ازونجایی ک عشقه لوازم تحریری چن تا خودکارو برگه چسب دارو چسبه طرح دارو ازینا هم خریدی*-*:|~






بنظرتون سوهو چی گفته؟:|||من نمیدونم-_-کامنت بزارید ایده بدید:|کامسامیداع:|♡

و خب دیگه بقیش باشه برای بعد-_-
پیجو ب بقیه معرفی کنید و فالو کنید و لایکو حماااایتو این چیزا:″|گناه دارم من ب خدا:″|

خادافظ:″|
دعا کنید نتم بگیرم بخدا دارم هلــــاک میشم اینجا😢 😢 😭 😭 😭 😭 😭 ✋ 💢 💢 💢 💔
دیدگاه ها (۶)

#سِنآریوعـ💕 💢 برج زهرمار بودنه چانی همچنان تو ماشین هم ادامه...

#سِنآریوعـ💕 💢 ***سره میز نشسته بودید و داشتید نهار میخوردیدک...

#سِنآریوعـ💕 💢 بعد از این که همه کاراتونو انجام دادین لباسم...

#سِنآریوعـ💕 💢 ی روز تصمیم میگیرید برید بازار:Pشبه قبل؛..ت...

My bloody love پارت ۲۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط