تا لباس کاغذی ات را تن می زنی ،

تا لباس کاغذی ات را تن می زنی ،

دست و دلِ من هم به نوشتن می رود...

دلم می خواهداز دلم بیایی بیرون ،

روی فرش قرمزِ شعرهام راه بروی ،

گیر کنی لایِ انگشت هام ،

و دوباره بر دلم بنشینی...

من از هراسِ چند دقیقه ایِ نداشتنت ،

در دلم ،

شاعر می شوم باز...

این روزها ،

شعر ،

تنها کاری ست که از دستم بر می آید...
دیدگاه ها (۶)

ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯزنها ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻧﯿﮑﻮﺗﯿﻦ ﺩﺍﺭﻥ؛ﭼﻮﻥ ﺍﮔﻪ ﻧﺒﺎﺷﻦ ﺁﺩﻡ ﺧﯿﻠﯽ ﻋﺼﺒﯽ ﻣ...

دلم یه بغل میخواد. . . . یه بغلی که برم توش و حالا حالاها ب...

سلام دوستای گلم...این متنو تا حالا چند بار گذاشتم...ولی چون ...

پروردگار مهربان من ،از دوزخ این بهشت رهایی ام بخش . . . . !د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط