کودکی گل فروش باصدای عاجزانه التماسم کرد....گل میخری....گ

کودکی گل فروش باصدای عاجزانه التماسم کرد....گل میخری....گفتم:برای کی..؟!گفت:برای هدیه دادن به عشقت...گفتم:اگرعشقم به عشقش هدیه داد چی؟!
لحظه ای سکوت کردوگفت؛گل هایم فروشی نیست.....
دیدگاه ها (۵)

آری....می دانم !....خوب می دانم که خدا هست حتی در غریبانه ت...

معامله p6جونگ‌کوک چند لحظه در سکوت به پنجره خیره ماند.بعد بد...

سناریو قهوه با بوی شکلات

بعضی ها مهربانی را با ضعف اشتباه میگیرند ، چون هیچوقت نفهمید...

جنگل نفرین شده پارت ۲۲

سورا و رین

فتا: یک پلتفرم فروش آنلاین طلا با 200,000 کاربر ورشکسته شد. ...

ادامه پارت ۱۲

چند پارتی جونگ‌کوک وقتی هردوتون ایدل بودید...(دو شب بعد)‌آید...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط