(خانومه اومدتووکشیدم بیرون. خانومه صداش میزنی؟) -آره عزیز
(خانومه اومدتووکشیدم بیرون. خانومه صداش میزنی؟) -آره عزیزم صداش میزنم (حتماً؟ بهش بگو نازنین میگه شوخی کردم ببخش منو و.خانمه بردم طبقه بالا مریم داشت گریه میکرد اومد سمتموبغلم کردوبهم گفت تسلیت میگم. چیو؟واسه چی؟ مگه چیشده؟) -نازنین ماهان رفت (ماهان؟ کجا؟اون پایینه) -اوم مرد (نخیرفقط با من قهر با من حرف نمیزنه) -نازنین ماهان رفت راحت شدخودشواز پل انداخت پایین وخودشو کشت (مریم چرت نگو.مریم زد تو گوشم)-گفت نازنین ماهان مرد میفهمی؟ (گریه ام شروع شدوگفتم چی میگی؟ من تازه دیدمش اون سالم بودفقط باهام قهربودفقط جوابمو نمیداد.. یعنی چی مرده؟ماهان منوتنهانمیزاره) -بیا اینا رو بگیر (رفتم بیرون بیمارستان ونشستم توماشینم یه پاکت بودبازش کردم توش به سی دی ونامه بود.نامه هروباز کردم توش یه حلقه خوشگل بود نامه رو خوندم :به نام خدا به نام همون خدایی که توروبهم هدیه دادوبعدم ازم گرفتت.سلام عزیزم اول از هرچیزی میخوام بهت بگم اون دخترکیه... اونا دخترعمه یک منه وقتی1سالش بود عمم فوت میکنه واون مثه خواهرمن میشه... اون بعداز5سال از آلمان برگشته حالا هم اومده بودپیش من نازنین همش همین بود هیچ وقت نزاشتی توضیح بدم. نازنین به خدامن توروبیشتراز هرچیزی دوست دارم برای رسیدن بهت هرکاری کردم نازنینم(ببخش منواگه میگم نازنینم آخه توی دنیا منوافکارمن مال منی برای اینکه توروبا کس دیگه ای نبینم وطاقتشو وندارم میخوام این کارو بکنم)خانومم عشقم من میخواستم یه بلای سرمهردادبیارم اما...توگفتی باهاش خوشبختم...گفتی که اون عشقمه نازنینم منم فقط خوشبختیت رو میخوام.. زندگیم اون حلقه مال تویه. آرزوم بودکه به روزی اونوتوی دستای ظریفت کنم وتو مال من بشی برای همیشه. عزیزم بهت ثابت کردم تا آخرش پات بودم وفقط ماهان توبودم.نازنینم نمیدونم چرا ولی حس میکنم هنوزم دوسم داری آخه قلبم داره میگه اون هیچ وقت بهم دروغ نمیگه.نازنینم عشقم میشه اسم پسرتو بزاری ماهان آخه میگن پسراعاشق مامانشون هستن میخوام بفهمی چقدر عاشقت بودم. خانومم تولدت مبارک هدیه تولدت هم اینه که رفتم وازدستم راحت شدی ولی حداقل میدونم مهرداد دوستت داره وخوشبختت میکنه دوستت دارم همیشه ماهان
اشک تمام چشماموگرفته بود بارون نم نم تبدیل به سیل شد.آسمون هم به حال منوماهان گریه کردآخ من چکارکردم چرا به حرفاش گوش ندادم وهزار تا چرای دیگه که توی مغزم ردیف شده بود
من مریم بجای دختر دایی نازنینم دارم ادامه خاطرات نازنین رو مینویسم این دفترو توی اتاقش پیدا کرد، نازنین یک هفته بعد ازمرگ ماهان به تیمارستان رفت مهرداد هم دست کمی از نازنین نداره وباقرص اعصاب وآرامش زندس البته اون صیغه محرمیت هم باطل شد
تمام
(ببخشید طولانی شد)
اشک تمام چشماموگرفته بود بارون نم نم تبدیل به سیل شد.آسمون هم به حال منوماهان گریه کردآخ من چکارکردم چرا به حرفاش گوش ندادم وهزار تا چرای دیگه که توی مغزم ردیف شده بود
من مریم بجای دختر دایی نازنینم دارم ادامه خاطرات نازنین رو مینویسم این دفترو توی اتاقش پیدا کرد، نازنین یک هفته بعد ازمرگ ماهان به تیمارستان رفت مهرداد هم دست کمی از نازنین نداره وباقرص اعصاب وآرامش زندس البته اون صیغه محرمیت هم باطل شد
تمام
(ببخشید طولانی شد)
- ۸.۲k
- ۱۱ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط