گر اجازت میدهی،

گر اجازت میدهی،
یک لحظه حیرانت شوم


موج لذت درنگاهت،
محوی چشمانت شوم


می شود گویم؟
تورا بسیار می خواهد دلم


گر نرنجد خاطرت
یک بوسه خواهانت شوم
@monlightyy
دیدگاه ها (۳)

گل نیلوفرم، جانم تو هستیشقایق ، رقص مرجانم تو هستی اقاقی، نس...

لب پر وسوسه ات سد نفسهای من استروی آن در گلو رد نفس های من ا...

وقتی می بینیکسی که نفسش بودیدارد کم رنگ می شود…وقتیاز پرحرفی...

دارد صدای در و میخ و سینه می آیدهیزم ز نفرت و آتش ز کینه می ...

نیمه‌شب است؛ از آن ساعت‌هایی که سکوت، سنگین‌تر از همیشه بر س...

اما می‌دانی..من ماندن را دوست دارم، اینکه کسی باشد تا بماند....

Death and Balm:2 مرگ و مرهم لورن با کنجکاوی از جا برخاست و ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط