می نویسم غزلی باز به اصرار دلم

می نویسم غزلی باز به اصرار دلم
مدتی هست شدم سخت گرفتار دلم

گریه می خواهد و من باک ندارم که چطور
بتوانم بزنم دست به انکار دلم

تو که رفتی همه شهر مرا پس زده اند
بعدِ تو هیچ کسی نیست خریدار دلم

من که اصلا به درک فکر دلم باش عزیز
بوسه بر دار تو از گونه تبدار دلم

واژه کم آمده است، حیف، دلت نرم نشد
می روم تا بشوم باز عزادار دلم ...
از کانال من در تلگرام بازدید بفرمائید*
https://telegram.me/monlightyy/foad
دیدگاه ها (۴)

عاشق روی توام از من مپوش آن روی راپرده بردار از رخ و بررو می...

اینکه می بینید اینجا دین و دنیای من استاو دلیـلِ شعــــرهای ...

ﻋﺸﻖ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺎﺭ ﻓﺮﻫﺎﺩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﺲﺩﻝ ﺑﻪ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﯿﭽﮑﺲﻣﻬﺮ ﺍ...

‌کاش تکثیر میشدمبه چند عاشقیا چند شاعریا که چند دیوانهمن تنه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط