شروع می شوﮮ بـﮧ سوﮮ حقیقت مـیـدوﮮ غافل ازین کـﮧ حقیقت توف

شروع می شوﮮ بـﮧ سوﮮ حقیقت مـیـدوﮮ غافل ازین کـﮧ حقیقت توفرصت باقـﮯ نمانـده ای است کـﮧ برایت مانــوه گذشتـﮧ ات، حالتو حتــﮯ آینــده را از دست داده اﮮ آرے، این حقیقت توست تلخدرست مثل آخرین قهوه ی خداحافظـﮯ
دیدگاه ها (۲)

عمریست نشسته ام پای لرز خربزه هایی که هیچوقت یادم نمی آید کی...

ﻻ ﺗﮕﻮﻝ ﺍﻟﺬﻳﺐ ﻏﺪﺍﺭ ﺇﻭﻗَﺬﺭ !ﺍﻧﺘﻪ ﻣﺘﻮﻫﻢ ﺇﻭﻻﺯﻡ ﺗﻌﺘﺬﺭ!ﻻ ﺗﺨﺎﻑ ﺍﻟﺬﻳ...

ﻣﺤﺒﺖ ﮔﺮ ﺷﻮﺩ ﭘﯿﺪﺍ ﺑﻪ ﻫﺮ ﻗﯿﻤﺖ ﺧﺮﯾﺪﺍﺭﯾﻢ

ها یگلبی شبیک❓ أحس مالک خلگ 😕 🐾 ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط