امیدی بر جماعت نیست میخواهم رها باشم

امیدی بر جماعت نیست میخواهم رها باشم
اگر بی انتها هم نیستم بی ابتدا باشم

چه می شد بین مردم رد شوی آرام و نامرئی
که مدتهاست میخواهم فقط یک شب خدا باشم

اگر یک بار دیگر فرصتی باشد که تا دنیا -
بیایم دوست دارم تا قیامت در کما باشم

خیابانها پر از دلدار و معشوقان سردرگم
ولی کو آنکه پیشش میتوانم بی ریا باشم ؟

کسی باید بیاید مثل من باشد، خودم باشد
که با او جای لفظ مضحک من یا تو، ما باشم

یکی باشد که بعد از سالها نزدیک او بودن
به غافلگیر کردنهای نابش آشنا باشم

"دلم یک دوست میخواهد که اوقاتی که دلتنگم
بگوید خانه را ول کن بگو من کی، کجا باشم؟"
دیدگاه ها (۵)

ﻣﻦ ﻭ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺍﺗﺎﻗﻢ ﻫﻤﺪﺭﺩ ﻫﺴﺘﯿﻢﻣﻈﻠﻮﻡ ....ﺷﮑﺴﺘﻪ ...ﺳﺎﮐﺖ ..

گاه دلــــ♡ـــم میسوزد برایوفـــــــاداری هایم...این نبـــــ...

احساس وحشے خواستنتدر من مے تازدمرا بخوانمن رام آغوش تو هستم

هیچکس ما را برای خودمان نمیخواهدسادگی میکند کسی که تنهاییش ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط