امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
اي بس غم و شادي که پس پرده نهان است/
گر مرد رهي غم مخور از دوري و ديري
داني که رسيدن هنر گام زمان است
از روي تو دل کندنم آموخت زمانه
اين ديده از آن روست که خونابه فشان است/
دردا و دريغا که در اين بازي خونين
بازيچه ايام دل آدميان است
از داد و وداد آن همه گفتند و نکردند
يارب چه قدر فاصله دست و زبان است
خون مي چکد از ديده در اين کنج صبوري
اين صبر که من مي کنم افشردن جان است
اي بس غم و شادي که پس پرده نهان است/
گر مرد رهي غم مخور از دوري و ديري
داني که رسيدن هنر گام زمان است
از روي تو دل کندنم آموخت زمانه
اين ديده از آن روست که خونابه فشان است/
دردا و دريغا که در اين بازي خونين
بازيچه ايام دل آدميان است
از داد و وداد آن همه گفتند و نکردند
يارب چه قدر فاصله دست و زبان است
خون مي چکد از ديده در اين کنج صبوري
اين صبر که من مي کنم افشردن جان است
- ۲.۰k
- ۰۴ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط