از کوزه‌گری کوزه خریدم باری 

از کوزه‌گری کوزه خریدم باری 
آن کوزه سخن گفت ز هر اسراری
شاهی بودم که جام زرینم بود
 اکنون شده‌ام کوزه هر خماری
دیدگاه ها (۶۷)

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌«کلمات، پرسه ‍زنان در گذر ثانیه‌ها رنگ باخته‌ان...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

هزار جَهد بکردم که سِرِّ #عشق بپوشمنبود بر سر آتش، مُیَسَرم ...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۴

برانکو: مجبورتان کردیم به پرسپولیس احترام بگذارید

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

البته که قبلا حضرت اقا فرمودن مراقب گوشهایتان در مقابل

تاکسی اصفهان تاکسی وحدتتریبونی برای روشنگری و مطالبه‌گری مرد...

فیک تهیونگ

007-پنهان در مه - پارت ۶۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط