گل آرزوهایش را از میان هزاران گل چید و بوسید و به روی چشم

گل آرزوهایش را از میان هزاران گل چید و بوسید و به روی چشمانش گذاشت؛
نمی دانست خودش آرزویی بوده است که حالا به روی چشم ها جا دارد...
دیدگاه ها (۳)

از حال من بخواهی بدانی،ایستاده ام در میانه ی خودم و دستان و ...

تو در فنجان چایم غوطه میخوریلابه لای جزوه های کلاس عکاسی ام ...

این ابرهارا من در قاب پنجره نگذاشته امکه بردارماگر آفتاب نمی...

چرا نمیری دنبال آرزوهات؟منتظر چیزی هستی؟ترس از شکست؟ترس از م...

#عشق زیبای من Part13کوک واسه شب میزارو چید و همه خونه رو با ...

سال "۱9۲۰"فرانسه"ماهزاد قول میدم برمیگردم...ولی.... دلدارِمن...

P10سئول مثل همیشه نورانی بود.هیونجین روی صندلی نشسته بود.داش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط