شیشه عطر بهار ، لب دیوار شکست

شیشه عطر بهار ، لب دیوار شکست

و هوا پر شد از بوی خدا

من که یک عمر به دنبال خدا میگشتم

کنج این باغ خدا را دیدم

چه خدایی دارم

چه به من نزدیک است

هر اناری به درخت ، گره مشت خدا

مشت او باز کنید

دانه سرخ انار ، همه تسبیح خدا

هر درخت ، سوره ای از هستی

برگهایش ، همه آیات خدا

آیه ای سبزتر از این دیدی؟

گوش اگر باز کنی ، سر گلدسته کاج

بلبل از شوق اذان می گوید

تو مناجات شب زنجره را ، می شنوی

خاک این باغ ، پس از موسم سرما هرسال

پر شد از ذکر معاد

بوم نقاشی به این زیبایی

و خدا ، قلم خلقت خود برد به رنگ

این همه جلوه هستی از کیست ؟

یاس از آن دور صدا کرد ، خدا

روح من ، پرِ ادراک خداست

گل نیلوفر گفت : همه جا آیت اوست

دیدنش آسان است
دیدگاه ها (۳)

پارت: 22 (بخش2) **زاویه دید: زین**تایلر سعی کرد خودش رو از چ...

ساده باشیم .ساده باشیم چه در باجه یک بانک چه در زیر درخت.کار...

جعفر درویشیان شاعر کرمانشاهی

من دیه رفتم لالاخ..اوخه خاافم مویادبالشتمم کاکو سامان سی من ...

شبهای خاموش مادرم!اهل کاشانم.روزگارم بد نیست‌.تکه نانی دارم ...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست‌. تکه نانی دارم ، خرده هوشی‌، س...

شب هایی هست که دلم می گیرد. دوست دارم با تو صحبت بکنم. دوست ...

من خودم این رو تقدیم میکنم به قدیمی های ویسگون :یاد داری خاط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط