دل گیرد و جان بخشد آن دلبر جانانه،

دل گیرد و جان بخشد آن دلبر جانانه،
ویران چو کند بخشد صد گنج بویرانه،

دل شد ببر دلبر جان رفت ز تن یکسر،
وز عقل تهی شد سر کس نیست درین خانه،

«فیض کاشانی»
دیدگاه ها (۳)

دلم به سینهٔ سوزان مشوش افتادست،دل از کجا؟ که در این خانه آت...

میان جاده بدون تو خوب می‌فهممنوشته‌های غم انگیز کامیون‌ها را...

ز دست این دل دیوانه مستم درون سینه دشمن میپرستم ندیده دانه‌...

آیا زن تنها چیزی نیست، که از بهشت برای ما به جا مانده است؟«...

تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان راتو مرا گنج روانی چه ک...

داد دهی ساغر و پیمانه رامایه دهی مجلس و میخانه رامست کنی نرگ...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 پژمرده شد دل ز آلودگیها کاری نکردم ز ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط