با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی

🍁 با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی

تا بی‌خبر بمیرد در درد خودپرستی 🍁

عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید

ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی

دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم

با کافران چه کارت گر بت نمی‌پرستی

سلطان من خدا را زلفت شکست ما را

تا کی کند سیاهی چندین درازدستی

در گوشه ی سلامت مستور چون توان بود

تا نرگس تو با ما گوید رموز مستی

آن روز دیده بودم این فتنه‌ها که برخاست

کز سرکشی زمانی با ما نمی‌نشستی

عشقت به دست طوفان خواهد سپرد حافظ

چون برق از این کشاکش پنداشتی که جستی
دیدگاه ها (۲۰)

⭕ دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسلمرد یزدان شو و فارغ گذر ...

عاشقان هم همه خوابند در این موقع شب…بی گمان یک دل ویران شده ...

دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفتزندگی بعد تو بر هیچ کس آس...

🎈 تیرِ غیب از آسمان یک روز پایین می کشدآن کسانی را که ناحق...

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستیتا بی‌خبر بمیرد در درد خودپرس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط