در قاب خیس پنجره باران را به نظاره نشستم. نسیم دستهای خیس

در قاب خیس پنجره باران را به نظاره نشستم. نسیم دستهای خیس نوازشگرش را به صورتم می کشد. یک گوشم پر است از صدای موجهای دریا که خودشان را سخت به تن بی روح صخره ها می کوبند و یک گوشم پر است از صدای فریادابرها و آرام چای می نوشم.
دیدگاه ها (۲)

دلم یک شانه میخواهد برای هق هق شبها دلم کاشانه میخواهد برای ...

کاش وقتی آسمان بارانی است، چشم را با اشک باران تر کنیم کاش و...

می دانی..؟ آدم های ِ ساده.. ساده هم عاشق می شوند.. ساده صبور...

شبها، در تنهایی... بی صدا رها می کند, بغض زخم هایَش را... و ...

Not destined

چند پارتی✨مردی در ساحل...[پارت اول]باد آرام، پرده‌های سفید خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط