زخم های دستم را می بست ومی گفت:چرا باخود چنین کردی؟
ولی ز

زخم های دستم را می بست ومی گفت:چرا باخود چنین کردی؟
ولی زخم بزرگ دل راندید،تابگوید: چراباتوچنین کردم؟
دیدگاه ها (۱)

اعم از اینکه بر حق باشی یا نباشی اهمیتی ندارد ...

به خاطر سه چیز هیچگاه کسی را مسخره نکنید : چهره،والدین(پدروم...

ﺳﻼﻣﺘﻲ ﻣﺎﺩﺭﻱ ﮐﻪ: ﻫﻢ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﻮﺩ، ﻫﻢ ﭘﺪﺭ! ﻫﻢ ﻣﺮﻳﺾ ﺑﻮﺩ، ﻫﻢ ﺳﺎﻟﻢ! ﻫ...

اجازه نده زخم‌های روی قلبت تعریفت کنن.تو زخم نیستی، تو کسی ه...

اما…هیچ انسانی،به اندازهٔ کسی که از دوست‌داشتنِ آدمِ اشتباه ...

فکر کردی همیشه هستم. فکر کردی هر وقت برگردی، همان منم با هما...

ددی مافیاپارت ۹________________________🌜🌕🌛__________________...

خانه‌ای کوچک…اما قلبی بزرگ‌تر از تمام مسیر.در راه حسین(ع)، د...

★彡   Part 29 彡★ کتم رو مرتب کردم و لیوان رو بالا بردم."به سل...

«تلخ‌ترین قسمتِ بزرگ شدن، شناختنِ آدم‌های ارزونی یه که سال‌ه...

یک نمونه جوانی که پای ماهواره بزرگ شده.. شبانه روز با شایعه ...

عشق…یک حالِ خوبِ بی‌دلیل است،در میان تمام زخم‌هایی که زندگی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط