من نمی دانم که چرا

من نمی دانم که چرا
مردمان شهرم
با موسیقی باد می لرزند
با غرش آسمان می ترسند
از خیسی باران گریزانند
و به شب می گویند سیاه
من نمیدانم که چرا
مردمان شهرم
زیر باران
زره چتر به سر میگیرند !
و آرامش شبنم و برگ چمن را
زیر پا می اندازند
من نمیدانم که چرا
مردمان شهرم
می دوند این سو آن سو
و نمی بینند زیبایی پر های کبوتر را
و چرا با احساس
این چنین می جنگند ؟
وتب و تابی ، آنی
نمی پرسند چرا ؟
معبود کجاست ؟
من نمی دانم که چرا
مردمان شهرم
دیگر در طاقچه های دلشان
شمعدانی نیست
دیدگاه ها (۲)

شبی تاریک و ظلمانیکشیدم در بغل زانوبه آسمان نظر کردمبه دنیای...

با افکار پوسیده مون چه کنیم..ملتی عجیب با رفتارهایی غریب!---...

سایروس داوودی شاعر زاهدانی

«قهرِ حَد: ترازِ خونینِ بهرام محمدی با مافیایِ غارتگر»۱. خدا...

«فَصلُ‌الخِطابِ بَهرام مُحَمَّدی: انهدامِ سیستمیِ مافیا و مس...

حامد بهداد برای قاتل این چهار شهید عزیز که اعدام شده استوری ...

«فَصلُ‌الخِطابِ بَهرام مُحَمَّدی: انهدامِ سیستمیِ مافیا و مس...

🚨با ورود AFC/ کمیته استیناف سرخپوشان را دعوت می کند؟ 🔴پرونده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط