راز پنهان

•══𝐓𝐡𝐞 𝐇𝐢𝐝𝐝𝐞𝐧 𝐑𝐜𝐧𝐞𝐥══•
•══𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏══•
•═راز پنهان═•

ساعت تقریبا از نیمه شب گذشته است
به سختی دارم نفس میکشم
خونی که از بدنم درحال جاری شدن است برف سفید را قرمز میکند
درحالی که پاهایم دیگر توان ایستادن ندارند من را روی زمین برفی رها میکنند
‌دانه های برف گونه ام را لمس میکنند و من را وادار میکنند با انها سرگرم شوم
میگویند هر فرد قبل از مرگش ۷ دقیقه از بهترین لحظات زندگی اش برایش تکرار میشود
جالب است!
که هفت دقیقه من کسی است که چند ثانیه قبل تیری درون قلبم فرو کرد
قلبی که برای او میتپید...

پرش زمانی
زمان حال

درحال بستن چمدونمم.
قراره امشب با لیا و چویونگ برای شام به رستوران همیشگی بریم
البته بهتره بگم شام خداحافظی
امشب قراره بهشون خبر بدم
(نکته۱: لیا و چویونگ صمیمی ترین دوست اِما هستند و حداقال ۳ سال از دوستیشون میگذره)
(نکته۲: اِما بعد از مرگ پدر و مادرش ارتباطش با هرکسی که اونو میشناخته قطع میشه و کنار خالش بزرگ میشه )
تقریبا وقت شام بود
خودمو اماده کردم و رفتم
هردوشون اونجا بودن
بعد از خوردن شام باهم کلی حرف زدیم و دیگه کم کم وقت گفتن بهشون بود

هردوشون تعجب کرده بودن و لیا بغضش گرفته بود
ل:حداقال بگو کجا داری میری
+راستش نمیتونم بهتون بگم فعلا ولی قول میدم به وقتش میفهمید
چ:کی میری؟
+:فردا
چ:میشه نری؟
+:متاسفم
ل:ولی قول بده هنوزم باهم در ارتباط باشیم باشه
+: باشه قول میدم

بعد از کلی حرف زدن موقع خداحافظی شد و بعد از بغل کردنشون از اونجا رفتم
حقیقتا خیلی دلم براشون تنگ میشه
ولی باید برم
همینطور که داشتم فکر میکردم گوشیم زنگ خورد و به یه جای خلوت رفتم
+ : اماده شد؟
👤: اره تموم شد
+: به ادرسی که برات میفرستم بیا
...
رفتیم به یه کافه قدیمی و نشستیم
👤:اینم چیز هایی که خواسته بودی
+ : پولو برات واریز
👤: اوکیه
+: صبر کن الان اسم جدید من چیه ؟
👤: بجز اسمت همه ی هویتت عوض شده
+: ممنون

•═══════════════•
اینم از پارت اول امیدوارم دوسش داشته باشید
ببخشید یکم دیر شد ولی قول میدم از الان یک روز در میون پارت جدید رو بزارم 🫠✨
دیدگاه ها (۲)

ولی آیا این ها تقصیر خودم بود ؟𝒲𝒽𝒶𝓉 𝒾𝓈 𝒻𝑜𝓇 𝓎𝑜𝓊 𝓌𝒾𝓁𝓁 𝓁𝒶𝓈𝓉 [𝐌...

اولین فیک من ، امیدوارم که خوشتون بیاد🤍✨•══𝐓𝐡𝐞 𝐇𝐢𝐝𝐝𝐞𝐧 𝐑𝐜𝐧𝐞𝐥═...

خون آشام مورد علاقم part2

( لطفاً حمایت کنید❤️)P:۷ اونجا داشت گریه میکردوبرا اون زن حر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط