ددیفاکر
ددی_فاکر
پارت۷۷
۲۰ روز بعد...
کوک:: بهت گفته بودم... گفته بودم برگشتی سمت من نیا!
جونگ میونگ:: هع...کارم ب جایی رسید ک تو خونه خودمم رام نمیدن
کوک:: خونه تو؟!
جونگ میونگ:: کوک مثل اینکه نمیدونی نیمی از اموال پدرت ب ناممه
کوک:: همشو بت میدم فقط گمشو برو
جونگ میونگ:: چت شده؟! چرا دنبال بهونهای!؟
کوک:: ببینم مگه نگفتی چن روزه برمیگردی؟!
جونگ میونگ:: موندم یکم تفریح،اصن مشکل چیه؟
کوک:: فک میکنی نمیدونم رفتی اونجا گَنداتو جم کنی هرزه؟؟؟
جونگ میونگ:: هع...هرزه! برات متاسفم..واقعا برات متاسفم..
کوک:: بدبخت...
جونگ میونگ:: صب کن ببینم،از کدوم گَندام حرف میزنی؟!
کوک:: لازم نمیبینم چیزیو ک خودت میدونیو بشینم واست توضیحش بدم
جونگ میونگ:: خودت میدونی چرت میگی،میدونی حرف مفتع!
کوک:: آره آره...پرونده قتل..سرقت و کلی کارای دیگه...پات بدجور گیره،منو چی فرض کردی؟!
جونگ میونگ:: تو دیوونهای خودتم نمیفهمی چی میگی..
کوک:: هیچوقت نخواستم بات همکاری کنم،چون یه بی عرزه بودی
جونگ میونگ:: آره...اون دختره حرومزاده کثیف فق لیاقت همکاری باتو داشت ک بهت خیانت کرد
کوک:: بعدها فهمیدم همچین کاری میکنه،من میدونستم و میتونستم متوقفش کنماما این کارو نکردم چون...
جونگ میونگ:: چون اون عوضی واست مهم بود و نمیخواستی آسیب ببینه
کوک:: حوصله شنیدن زر زدناتو ندارم...
کوک برگشت سمت اتاق و جونگ میونگ با حرص گوشه لبشو ب دندون گرفت...
رفت و نشست رو کاناپه
پاشنه پاشو محکم به زمین میکوبوند
جونگ میونگ:: بلاخره همین روزا پیدات میکنم و میکشمت کیم ساناکو...
........................................................................
ساناکو ویو:
مدت کمی میگذره ک اومدم اینجا و میخوام بعد بدنیا اومدن بچم واسه همیشه از کره برم...نگران سوبین نیستم...بیشتر داراییم الان واسه اونه و میتونه رو پاهاش وایسه،یوری هم هواشو داره...امیدوارم با آنا خوش بخت بشه...
#dasam
پارت۷۷
۲۰ روز بعد...
کوک:: بهت گفته بودم... گفته بودم برگشتی سمت من نیا!
جونگ میونگ:: هع...کارم ب جایی رسید ک تو خونه خودمم رام نمیدن
کوک:: خونه تو؟!
جونگ میونگ:: کوک مثل اینکه نمیدونی نیمی از اموال پدرت ب ناممه
کوک:: همشو بت میدم فقط گمشو برو
جونگ میونگ:: چت شده؟! چرا دنبال بهونهای!؟
کوک:: ببینم مگه نگفتی چن روزه برمیگردی؟!
جونگ میونگ:: موندم یکم تفریح،اصن مشکل چیه؟
کوک:: فک میکنی نمیدونم رفتی اونجا گَنداتو جم کنی هرزه؟؟؟
جونگ میونگ:: هع...هرزه! برات متاسفم..واقعا برات متاسفم..
کوک:: بدبخت...
جونگ میونگ:: صب کن ببینم،از کدوم گَندام حرف میزنی؟!
کوک:: لازم نمیبینم چیزیو ک خودت میدونیو بشینم واست توضیحش بدم
جونگ میونگ:: خودت میدونی چرت میگی،میدونی حرف مفتع!
کوک:: آره آره...پرونده قتل..سرقت و کلی کارای دیگه...پات بدجور گیره،منو چی فرض کردی؟!
جونگ میونگ:: تو دیوونهای خودتم نمیفهمی چی میگی..
کوک:: هیچوقت نخواستم بات همکاری کنم،چون یه بی عرزه بودی
جونگ میونگ:: آره...اون دختره حرومزاده کثیف فق لیاقت همکاری باتو داشت ک بهت خیانت کرد
کوک:: بعدها فهمیدم همچین کاری میکنه،من میدونستم و میتونستم متوقفش کنماما این کارو نکردم چون...
جونگ میونگ:: چون اون عوضی واست مهم بود و نمیخواستی آسیب ببینه
کوک:: حوصله شنیدن زر زدناتو ندارم...
کوک برگشت سمت اتاق و جونگ میونگ با حرص گوشه لبشو ب دندون گرفت...
رفت و نشست رو کاناپه
پاشنه پاشو محکم به زمین میکوبوند
جونگ میونگ:: بلاخره همین روزا پیدات میکنم و میکشمت کیم ساناکو...
........................................................................
ساناکو ویو:
مدت کمی میگذره ک اومدم اینجا و میخوام بعد بدنیا اومدن بچم واسه همیشه از کره برم...نگران سوبین نیستم...بیشتر داراییم الان واسه اونه و میتونه رو پاهاش وایسه،یوری هم هواشو داره...امیدوارم با آنا خوش بخت بشه...
#dasam
- ۱۲.۲k
- ۳۰ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط