از دل رودم یاد تو بیرون نه و هرگز

از دل رودم یاد تو بیرون نه و هرگز
لیلی رود از خاطر مجنون نه و هرگز
با اهل وفا و هنر افزون شود و کم
مهر تو و بی‌مهری گردون نه و هرگز
از سرو و صنوبر بگذر سدره و طوبی
مانند به آن قامت موزون نه و هرگز
خون ریختیم ناحق و پرسی که مبادا
دامان تو گیرند به این خون نه و هرگز
در عشق بود غمزدهٔ بیش ز هاتف
در حسن نگاری ز تو افزون نه و هرگز
دیدگاه ها (۱)

تصویرزیبا از جاده چالوس در فصل برف و زمستان

شب فرا رسیده و زمان آن است که روی تخت تکیه داده و در حالی که...

نیه بیردن بیره گئدین بو سوال منه عذابدی چرا یهو رفتی این سوا...

کجایی در شب هجران که زاری‌های من بینی چو شمع از چشم گریان اش...

از دل رودم یاد تو بیرون نه و هرگز لیلی رود از خاطر مجنون نه ...

از دل رودم یاد تو بیرون نه و هرگز...؛؟لیلی رود از خاطر مجنون...

از دل رودَم یاد تو بیرون؟! -نه و هرگز!لیلی رود از خاطر مجنون...

از دل رودم یاد تو بیرون نه و هرگزلیلی رود از خاطر مجنون نه و...

از دل رودم یاد تو بـیـرٖون نه و هرگزلیلی رود از خاطر مجنون ن...

از دل رَوَدَم یاد تو بـیـرٖون نه و هرگزلیلی رَوَد از خاطر مج...

از دل رودم یاد تو بـیـرٖون نه و هرگزلیلی رود از خاطر مجنون ن...

ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است ببین که در طلبت حال مردمان...

دلم از وحشت تنهایی شبها خون استغمم از حسرت آن چهره روز افزون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط