نخ سرخ عشق part

نخ سرخ عشق          part 6
دست کارلوس روی فرمون ماشین به قدری محکم میشه که سر انگشتاش سفید میشه
گوشیش رو بر میداره و زنگ میزه
هی دوربین های مدرسه رو میخوام برام چک کنی و چند نفر رو پیدا کنی و به جایی که میگم بیاریشون
از طرق پیامک لوکیشنی رو به شخص پشت گوشی میفرسته 
- بله قربان تا یک ساعت بعد همونجان
خوبه
گوشی رو قطع میکنه
کارلوس به لوکیشن میرسه ...
وارد انباره متروکه ای وسط ناکجا آباد میشه
اون سه تا دختر با دستای بسته روی زمینن
سلام قربان همون کسایی هستن که میخواستیشون
کارلوس : چطور جرعت کردین به اون دختر دست بزنید
اونا : درحال گریه کردن چی می خوای از جون ما بزار بریم
کارلوس: پوز خندی میزه اوردمتون اینجا که بزارم برید
داد میزنه کار کدوم یکی تون بود ؟
(سکوت )
کارلوس : خب فکر کنم شما اینجوری به حرف نمیایید باید_
یکی از دخترا حرف کارلوس رو قطع میکنه ک‌_ کاره من نبود
کارلوس : پس کاره کدوم ‌..... بود ؟ ( سانسور کردیم )
دختر مکث میکنه سپس به دختره کناریش نورا اشاره میکنه
کارلوس خم میشه از عصبانیت دندوناشو بهم فشار میده سپس میگه : میدونی من با دخترا کاری ندارم ولی کسی که به اون دختر اسیب بزنه ... مکث حتی اگه دختر باشه توی کشتنش دریغی نمیکنم
(اووو چقد کراش شد اینجا 🤣🫳🏻)
کارلوس به آدمش علامت میده
کارلوس به سمت در میره
(صدای تیر )
:)))) دارک شد
(کارلوس رسید به عمارت )
کارلوس دره اتاقه مایا رو میزنه
مایا میگه بیا تو
مایا با دستای باند پیچی به کارلوس نگاه میکنه
کارلوس : خوبی
مایا : چه بلایی سرش اوردی ؟
کارلوس : فقط یه مجازات کوچیک
مایا : میاد نزدیک / نزدیک تر
ویو کارلوس : میخواد چیکار کنه ؟
مایا کارلوس رو بغل میکنهه :))))
قلب کارلوس داره در میاد
ویو کارلوس : د دیوونست ؟
آب دهنشو قورت میده ...
مایا : ممنون که اومدی دنبالم
کارلوس : سکوت
مایا : از بغلش میاد بیرون و بهش لبخند میزنه
کارلوس فقط نگاش میکنه :))))))

ادامه دارد ....
دیدگاه ها (۱۸)

رمان نخ سرخ عشق       part 5 کارلوس دستشو میزاره روی صورتش و...

رمان نخ سرخ عشق         part 4ساعت حدود ۳ بامداده مایا بعد ا...

رمان نخ سرخ عشق             part 3کارلوس: بله خونم کوچیکه ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط