پاییز ، آرام آرام آماده رفتن می شد ...

پاییز ، آرام آرام آماده رفتن می شد ...
رنگ انار ، عطر باران ، طعم خرمالو و
آواز برگهای زرد و نارنجی را جمع کرد و
توی بقچه اش گذاشت .
گفتم : اینها را به یادگار بگذار !
گفت : خاطراتم ، یادگاری هایی ابدی است !
برای بدرقه اش ، آب و آداب آوردم .
کاسه آب را که پشت سرش خالی کردم ،
گفتم :
تو را به جان یلدا ، بازگرد ...
برگشت ، نگاهم کرد و رفت ...
قطره ای گونه ام را نوازش کرد ؛
واپسین باران پاییزی بود
آخرین ارمغان این فصل عاشقانه
دیدگاه ها (۱)

🟠 #پاییز آرام #آرام از #راه می رسد🟢 با #عطر باران و #رقص برگ...

✦ اولین گناه ✦فصل چهلم: تا ابد---حسودی.لعنتی. حسودی.به بچه‌ه...

پاییز ، آرام آرام آماده رفتن می شد ...رنگ انار ، عطر باران ،...

پاییز آرام آرام آماده رفتن می شدرنگ انار، طعم باران، طعم خر...

رها🍂 پاییز آرام آرام آماده ی رفتن می شود..رنگ انار، عطر بارا...

#پاییز، آرام آرام آماده‌ی رفتن می‌شود‎…رنگ #انار، عطر باران،...

به بدرقه‌ی پاییز می‌رویمبا یلدایی به وسعت عشقو زیباترین یادگ...

‍ 🍂 🍁 🍂 پاییز و آمدن آبان،باران نم نم و انار سرخزیباترین نوا...

دخترک به آنجا امد و ارامش کنارش نشست ....و با همان رایحه همی...

شهریور همون دختر نازدونه و شوخ و شنگیه که چشماش همرنگ سنگای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط