گوشه ی باران را ورق می زنم

گوشه ی باران را ورق می زنم

به ابر می رسم

گوشه ی ابر را ورق می زنم

به دریا می رسم

گوشه ی دریا می ایستم

جیبم را از سنگریزه پر می کنم 

و منتظر  ابر می مانم

اینبار

نباید گوشه ی هیچ منظره ای را خیس کند!

چشمم را می بندم

به دیوار دیروز تکیه می دهم 

و چترم را پایین تر می گیرم

شرط می بندم

اینبار

تق تق هیچ کفشی توجه م‌ را جلب نخواهد کرد

و به تمام سایه های معطر بی اعتنا خواهم بود

زنی 

با پای برهنه نزدیک می شود

لبخند می زند

و می پرسد

چگونه می توان گوشه ی سرگذشت را ورق زد؟
دیدگاه ها (۰)

برای تو زیباترین لحظه هاکلاسای ظهر گلیم بافیههنوزم غروبای بع...

از عشق همین خاطره می ماند و بس !گلدان لب پنجره می ماند و بس ...

از حباب نفسم می فهممچیزی از من ته دریا ماندهمثل جا ماندن قلا...

هرگز گمان مبر که دلم را شکسته ایبا هر قدم که دور شدی، استخوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط