بلند خواندی «مارا نگذارند به یک خانهی ویران»
بلند خواندی «مارا نگذارند به یک خانهی ویران»
توی دلم گفتم «نه عزیزم، ما را نمیگذارند به یک خانهی ویران، یعنی ما را هم نمیگذارند، ما را [نمیگذارند] ما را میبرند، لال میکنند، کور میکنند، کز کرده یک گوشه که خیال کنیم سالکیم و عارفیم و کسی هستیم، که نبینیم و نفهمیم و نخواهیم»
خون ما حتی لاله نمیشود روی خاک، خون ما توی شیشهها و جامها و رطلها میرود، مثل شراب؛ ولی نه شراب تلخ که مردافکن بود زورش، شراب بیزور و بیحال، شراب خون که بوی عفن میدهد و مزهی مرگ، آدمیزاد بودن با خون توی شیشه هم سخت است، مثل آدمیزاد بودن بدون خون، مثل مرگ.
نه که فکر کنی توی خیابان، نه، توی خانه، مقهور و ترسیده و فسرده، توی اتاق خوابمان، که ما، وارثان مردهریگ فرزندکشی هستیم، که ما سهرابیم، ولی زنده؛ زندهایم ولی عاطل، چه فایده؟
توی دلم گفتم «نه عزیزم، ما را نمیگذارند به یک خانهی ویران، یعنی ما را هم نمیگذارند، ما را [نمیگذارند] ما را میبرند، لال میکنند، کور میکنند، کز کرده یک گوشه که خیال کنیم سالکیم و عارفیم و کسی هستیم، که نبینیم و نفهمیم و نخواهیم»
خون ما حتی لاله نمیشود روی خاک، خون ما توی شیشهها و جامها و رطلها میرود، مثل شراب؛ ولی نه شراب تلخ که مردافکن بود زورش، شراب بیزور و بیحال، شراب خون که بوی عفن میدهد و مزهی مرگ، آدمیزاد بودن با خون توی شیشه هم سخت است، مثل آدمیزاد بودن بدون خون، مثل مرگ.
نه که فکر کنی توی خیابان، نه، توی خانه، مقهور و ترسیده و فسرده، توی اتاق خوابمان، که ما، وارثان مردهریگ فرزندکشی هستیم، که ما سهرابیم، ولی زنده؛ زندهایم ولی عاطل، چه فایده؟
- ۲۰.۴k
- ۲۲ دی ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط