عاشقخونشیابدنش
#عاشق_خونش_یا_بدنش
پارت ۹
(جونگین × فیلکس + هیونجین_ لینو =)
وقتی ویدیو (همون یتوب دیدن) تموم شد بلند شدم و رفتم اشپز خونه تا غذا درست کنم
هیونجین همون روی مبل وسط ویدیو خوابش برده بود
داشتم به این چند وقتدکه متوجه شدم هیونجین خون اشامه فکر میکردم
این وقت ها هیونجین یکم بیشتر بهم نزدیک شد
(دو روز بعد)
(هیونجین)
مثل همیشه رفته بودم بیرون تا کمی قدم بزنم ولی با جونگین مواجه شدم
_چی شده که اومدی بهم سر بزنی
×الان وقت مزه پروندن نیست هوانگ وضعیت وخیمه
چشم ها کشیده تر کردم
از چشم هاش میتونستم بخونم که واقعا یه اتفاقی واقعا افتاده
_چی شده؟
× باید به اون بچه بگی امشب بره کار اون دختر رو تموم کنه وگرنه از کره خارج میشه
_چه ساعت؟
×پروازش ۳ شبه میخواد بره توکیو
_باشه
×اگه انجام نده مینهو...
_باشه میدونم مینهو منو مجازات میکنه
×پس میدونی احتیاج نیست بگم
سریع رفتم خونه
(توی خونه)
_فیلکس بلند شو
کمی تکونش دادم تا بلند بشه
+هوممممم *با صدای خوابالو
_با توام بلند شو!
کمی چشم های رومالوند
+چیه؟ *با صدایخوابالو
_باید اون دختری که گفتم رو بکشی
+الان؟
به ساعت نگاه کرد
_اره الان
+چرا الان؟
_چون میخواد چند ساعت دیگه منو لو بده خیلی کم وقت داریم
بالاخره با زور فیلکس رو بلند کردم
وسایل نیازش رو دادم بهش
_ببین فقط اینو بزن به گردنش خودم بعد میام کارش رو تموم میکنم
+ب..باشه
از حالتش معلوم بود کمی میترسید
.
.
.
شرط: نداره
پارت ۹
(جونگین × فیلکس + هیونجین_ لینو =)
وقتی ویدیو (همون یتوب دیدن) تموم شد بلند شدم و رفتم اشپز خونه تا غذا درست کنم
هیونجین همون روی مبل وسط ویدیو خوابش برده بود
داشتم به این چند وقتدکه متوجه شدم هیونجین خون اشامه فکر میکردم
این وقت ها هیونجین یکم بیشتر بهم نزدیک شد
(دو روز بعد)
(هیونجین)
مثل همیشه رفته بودم بیرون تا کمی قدم بزنم ولی با جونگین مواجه شدم
_چی شده که اومدی بهم سر بزنی
×الان وقت مزه پروندن نیست هوانگ وضعیت وخیمه
چشم ها کشیده تر کردم
از چشم هاش میتونستم بخونم که واقعا یه اتفاقی واقعا افتاده
_چی شده؟
× باید به اون بچه بگی امشب بره کار اون دختر رو تموم کنه وگرنه از کره خارج میشه
_چه ساعت؟
×پروازش ۳ شبه میخواد بره توکیو
_باشه
×اگه انجام نده مینهو...
_باشه میدونم مینهو منو مجازات میکنه
×پس میدونی احتیاج نیست بگم
سریع رفتم خونه
(توی خونه)
_فیلکس بلند شو
کمی تکونش دادم تا بلند بشه
+هوممممم *با صدای خوابالو
_با توام بلند شو!
کمی چشم های رومالوند
+چیه؟ *با صدایخوابالو
_باید اون دختری که گفتم رو بکشی
+الان؟
به ساعت نگاه کرد
_اره الان
+چرا الان؟
_چون میخواد چند ساعت دیگه منو لو بده خیلی کم وقت داریم
بالاخره با زور فیلکس رو بلند کردم
وسایل نیازش رو دادم بهش
_ببین فقط اینو بزن به گردنش خودم بعد میام کارش رو تموم میکنم
+ب..باشه
از حالتش معلوم بود کمی میترسید
.
.
.
شرط: نداره
- ۱۶۶
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط