هنوزم همانم

هنوزم همانم
همان عاشق ژنده پوشم
هنوزم کمی این طرف تر
غزل میفروشم

هنوز از تو لبریزم و در توغرقم
هنوز از تو بی تابم و درخروشم

اگر می توانی دوسه کوچه برگرد
تا من ببینم
نگاهی که دزدیده آرامشم
عقل و هوشم

هنوزم همانم
به چشمِ تو آورده روحی بِرِهنه
به پُرروییِ آن سلامی
که آن روز از بابتش
سرخ شد پایِ گوشم

هنوزم براین روح سوگند
من غیرِ رَختِ غَمَت را نپوشم

هنوزم همانم
همان بچه جانی که گفتی
همان بچه پررویِ ولگردِ بی خانمانم

همانم...
ولی آفرین بر خودم
تانگاهِ تو راهی نمانده است ...
من سخت کوشم
هنوزم همان عاشقِ ژنده پوشم
دیدگاه ها (۳)

گفتنی هایی به دل دارم نمیگویم به توعاشقت هستم گرفتارم نمیگوی...

دستم را بگیر.... همین دستبرایت ترانه عاشقانه نوشته؛همین دست ...

خــــُــدایـــــــــا تـــــــا به حال کــــــَـســـــــی را...

در این دنیا اگر غم هستصبوری کن خدا هم هستاگر دشمن کنارت هستم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط