رماناستاد جذاب من

رمان:استاد جذاب من
پارت:15
ویو جونگکوک
وقتی تهیونگ رفت،بعد چند دقیقه از جام بلند شدم رفتم سمت اتاق ا/ت..چند دست لباس،چند تا لوازم میکاپ..چند تا وسایل روتین پوستی..چند تا اکسسوری برداشتم..گذاشتم داخل چمدون و با خودم بردم
ویو ا/ت
جینا:بزار من ی لباس بهتر بپوشم بریم
ا/ت:زود باش*یهو جونگکوک بهش پیام داد*
جونگکوک:("کجایی؟ ")
ا/ت:("خونه توعم")
جونگکوک:("بیا پارک نزدیک خونه")
ا/ت:("برای چی؟من و تو که باهم نیستیم")
جونگکوک:("گفتم بیا")
ا/ت:("باشه")
ا/ت:جینا..من نمیام..خودت برو هر چی شد بهم خبر بده
جینا:ب..باشه
ا/ت:(نگاه سردی بهش کرد و رفت)
ویو یوری
داخل پارک نشسته بودم..دقیقا جایی که هر روز جیمین میومد و باهم بودیم..اما دیگه عاشقم نبود..اون عاشق ا/ت بود..هر روز اونجا میشستم که شاید جیمین رو ببینم..واقعا هم اومد..کنارم نشست..دستم رو گرفت..
جیمین:چرا اینجایی؟(سرد)
یوری:مشکلش چیه؟
جیمین:دیگه اینجا نیا
یوری:چرا؟
یهو دیدم ا/ت اومد..انگار دنبال کسی بود
یوری:معشوقت اونجاست
جیمین:یوری بس کن
یوری:چرا؟ناراحت شدی؟
جیمین:ما فقط دوستیم
یوری:دوست؟پس قبلا با منم دوست بودی؟
جیمین:یوری(کلافه)
یوری:(یهو دیدم یهو ا/ت رو گرفت بیهوشش کرد انداخت داخل ماشین برد..)جیمین..ا/ت
جیمین:(وقتی دیدش دویید دنبال ماشین)
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۳)

پارت ۳۷تهیونگ:یجی لطفا برو اتاقیجی:باشه بابا(رفت)ا/ت:چرا جلو...

#استاد_جذاب_منحوصلم سر رفته پس اینا رو گفتم بزارماینا بعضی ا...

پارت ۳۶ ویو تهیونگخب ا/ت دیگه مجبوره باهام ازدواج کنه امشب ب...

رمان:استاد جذاب منپارت:چهاردهمتهیونگ:سلام اقای جئون(لبخندی ا...

تکپارتی اسمات از تهیونگ و جونگکوک و ا،ت ا،ت ویوسلام من ا،تم ...

پارت 13 دیدم.... چند تا دختر روبه روم وایستادن یه دونه از او...

ویو ا،ت صبح از خواب پاشدم رفتم دست و صورتمو شستم کارای لازم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط