حکایت رفاقت حکایت سنگهای کنار ساحله …

حکایت رفاقت حکایت سنگهای کنار ساحله …
اول یکی یکی جمع شون میکنی تو بغلت بعدش یکی یکی پرت شون میکنی تو آب ؛
اما بعضی وقتها یک سنگهای قیمتی گیرت میاد که هیچ وقت نمی تونی پرت شون کنی …
دیدگاه ها (۱)

امروز برف بهاری #پل ورسک

زنــــدگی مثل یک جاده بـــلند و طولانـــــی است ... بخش هایی...

سالگرد یکی شدنمون...

با بعضی آدما یه خاطراتی رو تجربه میکنی که هیچ وقت از ذهنت پا...

رمان آیچی پارت 13 «اما»دوتا پسر اومدن من : این همه آدم برا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط