وایسید تعریف کنم دیروز چه اتفاق شومی افتا_
وایسید تعریف کنم دیروز چه اتفاق شومی افتا_
من همیشه با دوچرخه میرم کلاس زبان
موقع برگشت هم با دوچرخه برمیگردم
حدود چهل دقیقه با دوچرخه بدون توقف تویی راهه بودمم
بعد برگشتم خونه یه کیلو اب خوردم_
بعد دوستام اومدن دنبالم رفتیم دوچرخه سواری
میرفتیم دور تمام شهر رو میزدیم برمیگشتیم من پنج کیلو اب میخوردم
چند بار این تکرار شد تا جایی که پر شده بودم
بعدش رفتیم کوچه پایینی
یه روانی اونجا هس(واقعا روانیه)
دوستام خایه میکردن برن اونجا پیش روانیه چون ادمو میزنه
من گفتم بی خایه ها برید اون ور خودم میرم
اغا رفتیم پیش روانیه
اولش خیلی ریلکس مثل جن های متحرک اومد جلو_
منم با جچرخه وایساده بودم
بعد یه لحظه چشامو بستم
دوستام داد زدن:باراننننن بارانننن،زهرااااا زهراااا
منم سرمو برگردوندم(اونا اول کوچه وایساده بودن من ته کوچه)
منم خندیدم بهشون
یه دفعه ایی یهه دستت رو روی شونم حس کردم
خندم خشک شد
بعد از این ور خیلی شکمم درد میکرد
همینو فهمیدم اون دسته کشیدتتم افتادم زمین دیدم اون روانیه بود فرمون دوچرخه هم رفتم تو شکمم اصلا شهید شدم_🥀💔
بعد بیهوش ش_
بعد توی بیمارستان به هوش اومدم_
یه دکترر قدد بلندد چهارر شونهههه هیلکییی ددییی میخواست عملم کنه_
بهم گفتن اپاندیستو عمل میکنیمو فلانو فلانو فلان
بعد یه امپول بیهوش کننده اندازه ی کله ی خودم زد به دستم_(مطمئنن نیستمم دستم بود یا کجا_
بعد هیچی نفهمیدم وقتی بیدار شدم انگار داشتن جرم میدادن_
دکتره اومد گفت:پاشی راه بریاا!
منم گفتم باشه
رفت یه جا دیگه بعد از دو دقیقه برگشت دید هنوز نیومدم راه برم بی ناموس دستمم کشید هلم داد روی زمین سُرم و اینا همه کنده شد_(روانیه_
من همیشه با دوچرخه میرم کلاس زبان
موقع برگشت هم با دوچرخه برمیگردم
حدود چهل دقیقه با دوچرخه بدون توقف تویی راهه بودمم
بعد برگشتم خونه یه کیلو اب خوردم_
بعد دوستام اومدن دنبالم رفتیم دوچرخه سواری
میرفتیم دور تمام شهر رو میزدیم برمیگشتیم من پنج کیلو اب میخوردم
چند بار این تکرار شد تا جایی که پر شده بودم
بعدش رفتیم کوچه پایینی
یه روانی اونجا هس(واقعا روانیه)
دوستام خایه میکردن برن اونجا پیش روانیه چون ادمو میزنه
من گفتم بی خایه ها برید اون ور خودم میرم
اغا رفتیم پیش روانیه
اولش خیلی ریلکس مثل جن های متحرک اومد جلو_
منم با جچرخه وایساده بودم
بعد یه لحظه چشامو بستم
دوستام داد زدن:باراننننن بارانننن،زهرااااا زهراااا
منم سرمو برگردوندم(اونا اول کوچه وایساده بودن من ته کوچه)
منم خندیدم بهشون
یه دفعه ایی یهه دستت رو روی شونم حس کردم
خندم خشک شد
بعد از این ور خیلی شکمم درد میکرد
همینو فهمیدم اون دسته کشیدتتم افتادم زمین دیدم اون روانیه بود فرمون دوچرخه هم رفتم تو شکمم اصلا شهید شدم_🥀💔
بعد بیهوش ش_
بعد توی بیمارستان به هوش اومدم_
یه دکترر قدد بلندد چهارر شونهههه هیلکییی ددییی میخواست عملم کنه_
بهم گفتن اپاندیستو عمل میکنیمو فلانو فلانو فلان
بعد یه امپول بیهوش کننده اندازه ی کله ی خودم زد به دستم_(مطمئنن نیستمم دستم بود یا کجا_
بعد هیچی نفهمیدم وقتی بیدار شدم انگار داشتن جرم میدادن_
دکتره اومد گفت:پاشی راه بریاا!
منم گفتم باشه
رفت یه جا دیگه بعد از دو دقیقه برگشت دید هنوز نیومدم راه برم بی ناموس دستمم کشید هلم داد روی زمین سُرم و اینا همه کنده شد_(روانیه_
- ۱.۰k
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط