حقم بود...چون خیلی بهش اهمیت دادم

حقم بود...چون خیلی بهش اهمیت دادم
اون هی بهم میگفت خیلییییییییی دوستم داره...اما سریع خلافش بهم ثابت میشد
اما من بهش نگفتم دوستش دارم اما دوستش داشتم و دارم خواهم داشت...
اون همیشه بهم بدو بیراه میگفت اما من بهش با مهربونی و بدون نارحتی جوابشو میدادم
اما اون حتی یبار طاقت تندی منو نداشت... ورفت
حالا که رفتی دیگه برنگرد چون دیگه ابوذر قبل نمیشم...
برو باهمونا ک تو خیالته خوش باش
دیدگاه ها (۲)

You are paying back karma پارت²⁸زنگ در رو زد و امگاش در رو ب...

^فیک جونگکوک^(پارت‌؟)

Part ¹¹اسلاید 2 : دستکش بوکس های جونگکوکویو لیلیپشت دیوار وا...

سناریو ریندو برف کوچولوی من)) به نرده نزدیک شد. حواسش بود خو...

#in_your_eyespart_79ویو کوکهمونجوری روی صندلی ته راهرو نشسته...

وقتی بعد از یه دعوای شدید با دوست پسرت مجبور بودید شب پیش هم...

[•] عمارت عشق [•] part: 9چویا سرشو به سینه ی دازای فشار مید...

Otagh baghli Part56 کیفم رو گذاشتم روی میز . کتاب شیمی مو د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط