پارت ۲۷۶
پارت ۲۷۶
دلم نمیخواست اسمشم بیارم ، اما میخواستم ببینم چی شده پس روبه هیون کردمو خواستم چیزی بگم که با سر گفت نگو فعلا
~ میتونم با خواهرم تنها صحبت کنم؟
...بله حتماً ، خواهرتون فردا صبح میتونه ترخیص بشه با اینکه خیلی آسیب دیده اما خوب چون اصرار داشتید زودتر ترخیص شه پس میتونید فردا ببریدش ولی خیلی مراقبش باشید ، اصلا نباید گچ پا و دستش زیر آب قرار بگیره کبودی های بدنشم با اون داروها و کرم هایی که نوشتم تا یکی دوماه دیگه محو میشن فقط باید هر روز استفاده بشن ،میرسیم به بچه که باید یک یا دونفر همیشه پیشش باشن خیلی خیلی خطرناکه اگه خودش تنها باشه هر لحظه ممکنه خونریزی کنه و اگه کسی پیشش نباشه احتمال سقط زیاده ،پس نه چیز سنگینی بلند کنید ، نه غذاها و چیزایی که به برادرتون گفتم رو بخورید
~ با تمام وجود مراقبشم
دکتر لبخندی زد و بعد بیرون رفت
~میخوای یکم بشینی؟
+ا..اره اگه میشه
سمتم اومد و اروم نشوندم
+چ...چه بلایی سرش...
~نمیخواد خودتو اذیت کنی خودم میگم
ما وقتی با صدای جیغای تو و فریاد هیون بیدار شدیم سریع دوییدم طبقه ی بالا و هرچی در زدیم درو باز نکرد ، همونطور پشت در بودیم که صدای اژیر ماشین های پلیس بلند شد ، مردم عادی و حتی پلیس ها هم نمیدونستن اینجا عمارت هوانگه حتی مافیاهای دیگه هم نمیدونستن فکر میکردن اینجا یه عمارت شخصیه که فقط داخلش مهمونی های مهم رو میگیریم ، قبل از اینکه بخوایم بریم اتاقامون اسلحه هامونو برداریم و جلوشونو بگیریم تا وارد نشن اونا از بادیگاردا رد شده بودن و به ما رسیده بودن ، گفتن هوانگ هیونجین کجاست و اون جولیای هرزه گفت که داخل اتاقه و پلیساهم اومدن و در رو شکوندن و هیونو به عنوان مظنون شماره یک مافیا شناسایی و دستگیر کرد و وقتی تورو توی اون حال دیدن هم دستور دادن کل اتاق رو بگردن و اون کمد پر از اسلحه رو هم که دیدن دیگه کلا گفتن خودشه ، الان تویه زندانه تا یه سری آزمایش ازش انجام بشه و پلیسم مننظر بود بیدار شب ببینه تو میخوای شکایت کنی یانه
دلم نمیخواست اسمشم بیارم ، اما میخواستم ببینم چی شده پس روبه هیون کردمو خواستم چیزی بگم که با سر گفت نگو فعلا
~ میتونم با خواهرم تنها صحبت کنم؟
...بله حتماً ، خواهرتون فردا صبح میتونه ترخیص بشه با اینکه خیلی آسیب دیده اما خوب چون اصرار داشتید زودتر ترخیص شه پس میتونید فردا ببریدش ولی خیلی مراقبش باشید ، اصلا نباید گچ پا و دستش زیر آب قرار بگیره کبودی های بدنشم با اون داروها و کرم هایی که نوشتم تا یکی دوماه دیگه محو میشن فقط باید هر روز استفاده بشن ،میرسیم به بچه که باید یک یا دونفر همیشه پیشش باشن خیلی خیلی خطرناکه اگه خودش تنها باشه هر لحظه ممکنه خونریزی کنه و اگه کسی پیشش نباشه احتمال سقط زیاده ،پس نه چیز سنگینی بلند کنید ، نه غذاها و چیزایی که به برادرتون گفتم رو بخورید
~ با تمام وجود مراقبشم
دکتر لبخندی زد و بعد بیرون رفت
~میخوای یکم بشینی؟
+ا..اره اگه میشه
سمتم اومد و اروم نشوندم
+چ...چه بلایی سرش...
~نمیخواد خودتو اذیت کنی خودم میگم
ما وقتی با صدای جیغای تو و فریاد هیون بیدار شدیم سریع دوییدم طبقه ی بالا و هرچی در زدیم درو باز نکرد ، همونطور پشت در بودیم که صدای اژیر ماشین های پلیس بلند شد ، مردم عادی و حتی پلیس ها هم نمیدونستن اینجا عمارت هوانگه حتی مافیاهای دیگه هم نمیدونستن فکر میکردن اینجا یه عمارت شخصیه که فقط داخلش مهمونی های مهم رو میگیریم ، قبل از اینکه بخوایم بریم اتاقامون اسلحه هامونو برداریم و جلوشونو بگیریم تا وارد نشن اونا از بادیگاردا رد شده بودن و به ما رسیده بودن ، گفتن هوانگ هیونجین کجاست و اون جولیای هرزه گفت که داخل اتاقه و پلیساهم اومدن و در رو شکوندن و هیونو به عنوان مظنون شماره یک مافیا شناسایی و دستگیر کرد و وقتی تورو توی اون حال دیدن هم دستور دادن کل اتاق رو بگردن و اون کمد پر از اسلحه رو هم که دیدن دیگه کلا گفتن خودشه ، الان تویه زندانه تا یه سری آزمایش ازش انجام بشه و پلیسم مننظر بود بیدار شب ببینه تو میخوای شکایت کنی یانه
- ۸.۵k
- ۰۲ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط