وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p13

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p13
ویو مین دا

صبح با برخورد کردن نفس گرم یه نفر در

گوشم بیدار شدم سرم رو برگردوندم

هیونجین بود

وقتی به دیشب فک کردم یادم افتاد که من

با بابای قانونی م خوابیدم
...

یه نگاه به خودم انداختم من لخت بودم

نگاهی به هیونجین انداختم اونم لخت کنارم

خوابیده بود
همینجوری غرق توی تصورات بودم که هیونجین رو دیدم که یهو چشاش باز شد و و بهم نگاه کرد کرد و منم هم از رو خجالت هم از رو ترس جا خردم و از رو تخت افتادم پایین
ویو هیونجین
داشم نگاهش میوردم که افتاد پایین
خندیدم و با خنده لب زدم
$ خوبی ؟
زود پا شد و یه چیزی دور خوش پیچید
خندیدم و لب زدم مگه من همین چند ساعت پیش..*
+ بیا در موردش حرف نزنیم

از این حرفش تعجب کردم

ویو مین دا خاستم بدم بیرون که یهو بلند داد زد
:کجا میری بیب
یه نگاه به سر وضع م انداختم من فقط یه ملافه نازک که از پشت دیده میشد رو انداخته بودم روم

اومد نزدیکم و بهم گفت بیرون یه عالمه بادیگارد و خدمت کار هست کجا میخوای بری
وقتی اینو گفت سر جام خشکم زد و یواش و آروم گفتم میخوام برم تو اتاقم لباس بپوشم
به سمت تخت رفت و لباسامو رو از رو تخت برداشت و اومد انداخت رو شونم بیا اینو بپوش بعد بیا پایین کارت دارم
رفتم تو اتاقم وقتی به اتفاقی که دیشب افتاد فک میکردم سرم درد می‌گرفت
ولی چرا .... چرا باید با من همچین کاری کنه
با صدای ام اما که پشت در اتاق صدام میزد ریشه افکارم پاره شد
+ بله اجوما
- پایین ارباب منظر شما ن
ات .ب....باشه الان اومدم
رفتم پایین هیونجین سر میز صبحانه نشسته بود منم رفتم روی صندلی روبه رو نشستم ... غلام رو خوردم و وقتی پاشدم و خاست م بدم بالا با داد گفت
هیونجین( $) مگه من بهت اجازه دادم که داری میری
ا.ت.. اخه .. ببخشید
بشین
... $ من دیشب مست بودم نفهمیدم چی شد ولی تو نباید هیچوقت قوانین رو یادت.*
(*به معنی قطع کردن حرف)
ات.اما اخه منم‌ ادمم چرا باید اینجور قوانین مزخرفی رو انجام بدم
$ هیچ وقت رو حرف من حرف نزن ..داد..
ا راستی درباره بابات هفته دیگه عمل میشه امروز میتونی بری ببینش و فقط امروز.....

منم می رم شرکت تو با

سو مین ( بادیگارد شخصی ات)
و ساری ( بادیگارد شخصی ات
دختر ۱۸ ساله دوس بجه گی های مین دا)
ات. ساری؟
$ اره بادیگارد جدیدت
سو مین و ساری اومدن جولو و تعظیم کردن
من وقتی قیافه اون دختر رو دیدم خیلی برام آشنا اومد از سوال پرسیدم
. تو شینو ای ( لقبی که تو پرورش گاه به ساری داده بودن )
ساری نگاهش رو به مین دا دوخت ..سوال کرد تو همون هارت درام ی ؟‌ ( لقبی که به می دا دادن به معنی قلب ناراحت )
یه مکث و یه نگاه سنگین و معنا دار
بدون معطلی پریدن بقل همدیگه

مین دا ... من نمیدونستم تو هنوز ت کره ای فک کردم رفتی ژاپن
شین و . منم فک نمیکردم بتونم بعد ۱۳ سال دوباره ببینمت
( هیونجین و سومین با توجه به اونا نگاه میکردن )
.. ام خوب ببخشید معرفی نکردم ایشون شینهو سام هستن ما دوستای پرورشگاه بودیم اما به دلایلی از هم جدا شدیم
و ..*
$ باشه ..سرد..
ویو مین دا





ببخشید بابت ................... اشتباه تایپی ها و غلط املایی ها
شرایت 👇👇
۶تا لایک ❤
۸ تا کامنت🗨
۳ تا بازنشر ❣
شرایط رو برسونید تا پارت بعدی
دیدگاه ها (۳)

...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و.... p12که یهو شروع به بوس...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p11ویو هیونجین یکم زیاد...

کوک :آنقدر نمک نریز جوجه آت :باشه مرد دراز کوک :رسیدیم آت با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط