خــــــــدایا...

خــــــــدایا...
بین ادمای روی زمیـــــــنت که آرامشــــی نصیبــم نشد...
میشـــــه یه جای بین ادمای زیر زمیــــــنت بهم بدی
آخه دیدم رو سنگاشون
نوشــــــــــته بود آرامگـــــــــاه
ا
دیدگاه ها (۵)

True Love⑦آخر هفته بعدازظهربهش گفته بودم امروز به جای مطب بر...

پارت: پنجرمان: رویای منکاترین: بچه ها دیدینش؟ جنیلا: آره من ...

رمان :تاوقتی که عاشقت شدم

تکپارتی جونگ کوک

مثلا وقتی بارداری و باهاشون دعوا میکنی مقصر اونا هستن اما قب...

سناریو سو پارت اخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط