حالا که میروی

حالا که میروی
آهسته برو
هر قدمت دورتر
نفسم تنگ تر
بگذار چشمم آهسته آهسته
ندیدنت را بیاموزد
چه سخت است
هم پاییز باشد
هم ابر باشد
هم باران باشد
هم خیابان خیس اما
نه تو باشی
نه دستی برای فشردن باشد
نه پایی برای قدم زدن باشد
نه نگاهی برای زل زدن
دیدگاه ها (۱)

چطور بگویم:که بفهمی؟ببین!تلخ ترین حالتِ ممکن را هم که فرض کن...

هر جای این سرزمینیباش !فقط هر روز خنده هایت را برایم پست کن ...

شمع میسوزد و پروانه به دورش نگرانمن که میسوزم و پروانه ندارم...

ای کاش حوالی دل تو هم…“بارانی” بیاید…زمینی تر شود…بوی خاکی ب...

RESPECT OR DIE : پارت اول | ورود به تاریکیساعت از نیمه‌شب گذ...

#درخواستیبارانِ آخرِ پاییز – پارت دومباران کم‌کم آرام‌تر شده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط