حالا که میروی
حالا که میروی
آهسته برو
هر قدمت دورتر
نفسم تنگ تر
بگذار چشمم آهسته آهسته
ندیدنت را بیاموزد
چه سخت است
هم پاییز باشد
هم ابر باشد
هم باران باشد
هم خیابان خیس اما
نه تو باشی
نه دستی برای فشردن باشد
نه پایی برای قدم زدن باشد
نه نگاهی برای زل زدن
آهسته برو
هر قدمت دورتر
نفسم تنگ تر
بگذار چشمم آهسته آهسته
ندیدنت را بیاموزد
چه سخت است
هم پاییز باشد
هم ابر باشد
هم باران باشد
هم خیابان خیس اما
نه تو باشی
نه دستی برای فشردن باشد
نه پایی برای قدم زدن باشد
نه نگاهی برای زل زدن
- ۴۰۴
- ۲۵ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط