نام کتاب تنها بغض سکوت
نام کتاب: تنها بغض سکوت
N.aنام نویسنده۲۵
<<www.98iia.com>>
مقدمه:
چشم هایم درد دارند..
بغض دارند..
نای نفس کشیدن بر مژه هایشان نمانده..
داد می کشند..
بغض می کنند..
بغضی که هم جنس سکوت است..
بغضی از جنس تنهایی ها..
تنها بغضی از سکوت فریاد ها!
پیشنهاد نودهشتیا
داستان کوتاه اجبار | Hasti81 کاربر انجمن نودهشتیا
داستان کوتاه سپیده دم | س. شفیعی کاربر انجمن نودوهشتیا
*****
دلم گرفته؛ از این قفسی که در تنگنایش دست و پا میزنم..
از این دیوار هایی که با سکوتشون به صورتم سیلی میزنن..
از این دنیا که سیاهیش بد جور توی ذوقم میزنه..
سیاهی که خلق دست بشر هست..
سیاهی ای که از درخشش، چشم هات کور میشه..
سیاهی که نور بی احساسی هاش، توی دهنت میزنه..
سیاهی که تاریکی خالصه؛ درده!
خستم از این سیاهی محض!
از این نور امیدی که انگار قصد طلوع ندارد..
از این تاریکی که شاید آرزومه..
شاید تاریکی خالص، تنها رویامه..
اما…
اما تاریکی دورم خالص نیست!
آمیخته با درده!
با بغض سکوت، حل شده!
خستم…
از این تنهایی که تنها همدردمه..
از این…
*****
کاش میشد همه جا در سکوت فرو میرفت..
یه تاریکی که شاید آشنای نزدیکمه؛ ولی سال های طولانی ایه که آرزومه..
آرزویی که شاید دارمش؛
ولی توی رویا هامه..
توی اعماق مغزمه..
توی کوچیک ترین یاخته قلبمه..
تاریکی که کنارمه؛ ولی هرکاری میکنم بهش نمیرسم..
کاش میشد زمان سقوط میکرد!
کاش میشد دقیقه ها دست از دویدن دنبال دیگری برمیداشتن..
کاش میشد رقابتو برای زود تر رسیدن تموم کنن..
میخواین به چی برسین؟
با شما هام! دقیقه های حسود! دنبال چی هستید؟
تموم کنید این رقابت رو! غیر از نابودی ما چیزی بهتون نمیرسد..
کاش میشد آسمون برای همیشه سیاه پوش بمونه..
ابری که از جنس آرامش باشه و رنگ مشکی!
تضاد زیباییه؛ نه؟!
کاش میشد…
https://98iia.com/%d8%af%d9%84%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7-%d8%a8%d8%ba%d8%b6-%d8%b3%da%a9%d9%88%d8%aa-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
N.aنام نویسنده۲۵
<<www.98iia.com>>
مقدمه:
چشم هایم درد دارند..
بغض دارند..
نای نفس کشیدن بر مژه هایشان نمانده..
داد می کشند..
بغض می کنند..
بغضی که هم جنس سکوت است..
بغضی از جنس تنهایی ها..
تنها بغضی از سکوت فریاد ها!
پیشنهاد نودهشتیا
داستان کوتاه اجبار | Hasti81 کاربر انجمن نودهشتیا
داستان کوتاه سپیده دم | س. شفیعی کاربر انجمن نودوهشتیا
*****
دلم گرفته؛ از این قفسی که در تنگنایش دست و پا میزنم..
از این دیوار هایی که با سکوتشون به صورتم سیلی میزنن..
از این دنیا که سیاهیش بد جور توی ذوقم میزنه..
سیاهی که خلق دست بشر هست..
سیاهی ای که از درخشش، چشم هات کور میشه..
سیاهی که نور بی احساسی هاش، توی دهنت میزنه..
سیاهی که تاریکی خالصه؛ درده!
خستم از این سیاهی محض!
از این نور امیدی که انگار قصد طلوع ندارد..
از این تاریکی که شاید آرزومه..
شاید تاریکی خالص، تنها رویامه..
اما…
اما تاریکی دورم خالص نیست!
آمیخته با درده!
با بغض سکوت، حل شده!
خستم…
از این تنهایی که تنها همدردمه..
از این…
*****
کاش میشد همه جا در سکوت فرو میرفت..
یه تاریکی که شاید آشنای نزدیکمه؛ ولی سال های طولانی ایه که آرزومه..
آرزویی که شاید دارمش؛
ولی توی رویا هامه..
توی اعماق مغزمه..
توی کوچیک ترین یاخته قلبمه..
تاریکی که کنارمه؛ ولی هرکاری میکنم بهش نمیرسم..
کاش میشد زمان سقوط میکرد!
کاش میشد دقیقه ها دست از دویدن دنبال دیگری برمیداشتن..
کاش میشد رقابتو برای زود تر رسیدن تموم کنن..
میخواین به چی برسین؟
با شما هام! دقیقه های حسود! دنبال چی هستید؟
تموم کنید این رقابت رو! غیر از نابودی ما چیزی بهتون نمیرسد..
کاش میشد آسمون برای همیشه سیاه پوش بمونه..
ابری که از جنس آرامش باشه و رنگ مشکی!
تضاد زیباییه؛ نه؟!
کاش میشد…
https://98iia.com/%d8%af%d9%84%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7-%d8%a8%d8%ba%d8%b6-%d8%b3%da%a9%d9%88%d8%aa-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
- ۳.۸k
- ۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط