Rz prpr

Rz prpr ²⁶

ویو جیمین

رفتم پایین تهیونگ رفته بود و جونکوکم احتمالا رفته بود تو اتاقش بهتر بود برم شهر یخوردع خرید کنم سمت اتاق کوک رفتم و در زدم

جیمین: کوک چیزی نمیخوای می‌خوام برم خرید

جواب نداد پس راهمو سمت در کج کردم و رفتم سمت سئول

همه خرید هامو روی میز گذاشتم واسه کوک چی بگیرم؟؟ آها شیر موز خوبه

سمت قفسه رفتم واییی قدم نمی رسه نگاهی به دور و ورم کردم یه چهارپایه گوشه مغازه بود برداشتمش و رفتم روش که پام لیز خورد منتظر بودم پخش بر زمین شم که تو بغل گرمی فرو رفتم

برگشتم و یونگی رو دیدم عقب رفتم

یونگی: خوبی کوچلو؟

جیمین: اهوم مرسی آقا خوش تیپه
خندید و با دستش موهاشو بالا برد و من ماتش شدم جذاب بود و من میدونستم این لعنتی جذاب مادرمو نکشته

فلش بک

ترسیده تو کمد قایم شده بودم از بیرون صدای جیغ و فریاد میومد لحظه آخر صدای فریاد مادرم که یه اسمو صدا زد یه اسم خیلی اشنا هی دونگ بعد از اون تهیونگ فک میکرد یونگی مادرمون رو کشته در حالی که من بارها سعی کردم حقیقت رو بهش بگم هی دونگ پدر عو//ضیمون کشته بودش ولی هرگز تهیونگ قبول نکرد

پایان فلش بک

شوگا: دفعه بعد بیشتر مراقب باش ممکن بود چیزیت بشه

جیمین: چشم

موهامو ناز کرد گفت خیلی کیوتی و رفت

چند دقیقه همون جوری ماتم برده بود که بلاخره به خودم اومدم و شیر موزا رو برداشتمو رفتم سمت صندوق

ویو کوک

با قلبی شکسته شده روی زمین سرد دراز کشیده بودم و به خاطرات خوبم با تهیونگ فک میکردم اولین روزی که بهش دلبستم اون روز با اون شاخه گل مشکی توی کافه بود

من هنوز اون شاخه گلو داشتم از رو زمین بلند شدم گلی که نیمه خشک شده بود رو از جیبم بیرون اوردم

گلبرگ هاشو آروم اروم کندم در حالی که گریه میکردم زیر لب زمزمه میکردم

من عاشقت بودم

من قلبم شکسته

چرا منو به خودت وابسته کردی؟

اقای عاشق پیشه باهام بد کردی خیلی بد 💔

تو به قلبم خیانت کردی کیم):

کم کم زمزمه هام تبدیل به فریاد شد

ازت متنفرممم

از خودم بخاطر علاقم به تو متنفرممم

تو منو مث یه گل رز پر پر کردی

انقد فریاد زدم که طعم خون رو توی دهنم حس کردم عقی زدم و کف زمین افتادم چشمام داشت بسته میشد تو لحظه آخر گفتم : قلبم پ. ر پ. ر شد. لعنتی

و بعدش سیاهی

ویو جیمین

با خوشحالی وارد خونه شدم در حالی که زیر لب آهنگ میخوندم سمت اتاق کوک رفتم

جیمین: کوکی؟ بیا بیبین واست شیر موز خریدما

چن بار صداش کردم ولی جوابی نشنیدم

نگرانش شدم محکم در اتاقو کوبیدم لعنتی در قفل بود

رفتم عقب و محکم با پام رفتم تو در

و بلاخره در شکست رفتم تو اتاق که شوکه به صحنه جلوم نگاه کردم کوک بیهوش در حالی که از دهنش خون جاری بود روی زمین پهن شده بود

سریع بلندش کردم و گذاشتمش تو ماشینم

ریسک بالایی بود اگه میبردمش بیمارستان ولی نمیتونستم جونشو به خطر بندازم

پامو رو پدال فشار دادم

20 دقیقه بعد جلوی بیمارستان بودیم

سریع پیاده شدم و چنتا پرستار خبر کردم پرستارا سریع کوک رو روی برانکارد گذاشتن و سمت اتاقی بردن

روی زانوام افتادم واقعا به کوک عادت کرده بودم خیلی دوست خوبی بود مظلوم و پاک دوست نداشتم اتفاقی براش بیوفته
دیدگاه ها (۸)

ادیت خودم از رمان رز پر پر قشنگ شد؟راستی می‌خوام چون روز دخت...

Rz prpr ²⁵کوک هنوز داشت گریه میکرد صبرم تموم شد و گفتم: بسه ...

فیک بازی با عشق پارت 3ته: تو افکارم بودم که خوابم برد صبح با...

pert= 3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط