آنانه

#آنانه...
ای سفرکرده که از حال دلم بی خبری
وای بر حال دلم گر تو نگار دگری
.
در کنار تو دلم شاه خوش احوالان بود
در حضور تو جهان بود مرا تاج سری
.
آن درختی که تو اش در دل من کاشته ای
بی گل آبی چشم تو ندارد ثمری
.
تو تسلای غم بی کسی من بودی
از چه رو این همه ام باعث خون جگری
.
ترسم آن روز به سوی دل من برگردی
که نیابی دگر از نام و نشانم اثری
.
به دیاری که تو اش ساکن بی همتایی
کی رسد مرغ دلم با غم بی بال و پری
.
ز تو ام نیست امید دگر ای عشق محال
مگر آنم که رسد از سر کویت خبری...
#ابراهیم_منصفی #رامی_جنوب
.
دیدگاه ها (۱)

#خنجی بر سکوت...از شادمانیتا اندوهبا من بودی .از گره تلخ ابر...

#طرح یکم...نیمه شب روی پل ایستاده امچشم و گوش و هوش خودبه رو...

#مرثیه ثانی...برگ و باری نماندهبر درختِ دیرینه سالی که ” منم...

#پرواز (۱)بیا این بشریّت را فراموش کنیمو در انحصار سبز یگانگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط