part

part³⁷
قرار در شرکت 🖇️
کوک:....سلام
کانگ :سلام....رئیس
کوک: ....چرا زنگ زدی
کانگ :راستش واسه یه قرار داد به امضای شما و خانم پارک نیاز داریم
کوک:چه قرار دادی
کانگ:با شرکت.....قرار داد داریم
کوک:آها اجباریه نمیتونی عقب بندازی
کانگ :نه جناب جئون....راستش قرار داد واسه هفته ی پیش بود اگه یادتون باشه بهتون گفتم ولی گفتین می‌خواین برین سفر...
کوک:ا..خوب باشه
کانگ :.....
قطع می‌کنه
ویو کوک
بعد صحبت با کانگ تو فکر بودم که لونا که کنارم خوابیده بود تکون خورد
کوک:هی جوجه کوچولو نمی‌خوای بیدار شی
لونا:مگه ساعت چنده
کوک:هشت
لونا:.....
ویو لونا
از خواب بیدار شدم کوک رفت حموم منم موهامو شونه کردم و از بالا بستم یه لباس استین بلند بنفش که روش قلب های سفید بود و یه شلوار دمپا پوشیدم(اسلایدبعد)...
رفتم سمت میز آرایشم و یکم صد آفتاب زدم بعدشم بالم زدم و از اتاق خارج شدم همین که از اتاق اومدم بیرون سونا هم اومد بیرون
سونا:صبح بخیر
لونا:صبح تو ام بخیر
سونا:بریم صبحونه درست کنیم
لونا:باشه
وارد آشپزخونه شدیم پیش بند ها رو پوشیدیم شروع کردیم صبحونه درست کردن....بعد حدود نیم ساعت کارمون تموم شد و بقیه اومدن پایین شروع به خوردن کردیم
کوک:خب بچه ها ی خبر بد
سونا:چه خبری؟؟؟
کوک:مجبوریم فردا صبح برگردیم
لونا:چی
یونا:چراااا
ته:برای چی
کوک:واسه یه قرار داد
ته:آها
لونا:ولی اینجا خیلی بهمون خوش میگذره
یونا:اوم
کوک:دوباره میایم سفر دیگه غر نزنین
پرش زمانی غروب
ویو یونا
رو تختم دراز کشیده بودم حوصلم سر رفته بود که صدای گوشیم توجهم رو جلب کرد گوشی رو برداشتم جیمین پیام داده بود.. گفته بود برم پیشش...بعد از خوندن پیامش رفتم سمت در اتاقم آروم درو باز کردم اول به نگاهی انداختم ببینم کسی نباشه بعد سریع رفتم سمت اتاق جیمین و درو باز کردم و وارد اتاق شدم دیدم جیمین رو تخت نشسته و با یه لبخند نگاهم می‌کنه
جیمین:چرا قیافت اینجوریه
یونا:چجوری
جیمین:ترسیدی
یونا:نه سریع اومدم واسه همونه
جیمین:بیا پیش من
یونا:باشه
رفتم کنارش نشستم که از بغل تختش یه کتاب در آورد و گفت
جیمین :خوب من تا حالا دوست دختر نداشتم
یونا:جدی!!
جیمین:چرا تعجب کردی چیز عجیبیه
یونا:نه...ولی با این چهرت صد درصد دخترا جذبت میشن
جیمین: خوب اون که صد درصد
یونا:خودشیفته
جیمین:من کجا خودشیفته ام...تازشم تو ازم تعریف کردی و گفتی من جذابم
یونا:یااااا
جیمین:(خنده
یونا:....

اسکی ممنوع ❌
دوستان پست قبلی نظر بدین با تشکر 😁🖇️
دیدگاه ها (۹)

part³⁸قرار در شرکت 🖇️یونا:اون کتاب چیه جیمین:او..این...بیا پ...

part³⁹قرار در شرکت 🖇️ویو لونا بعد از حرف زدن با کوک یه لباس ...

part³⁶قرار در شرکت 🖇️ویو جیمین داشتیم قدم می‌زدیم که به یه پ...

part³⁵قرار در شرکت 🖇️ادمین گشادتون اومد 😁😁ویو یونا بعد خوردن...

خوب میخوام یه فیک بنویسم وامیدوارم خوشتون بیاد تمام تلاشمو م...

فصل ۲ (P. 7)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط