𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏
𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟕𝟔



وقتی ناهار تموم شد بی‌توجه به کایرا از سالن خارج شدم




اقااااااااا..
بخدا منم آدمم..
چرا هر روز باید تو مدرسه دعوا کنم؟!
هوففففففففف..
ولی دروغ نگم من معتاد دعوا و جر بحثم
یه مشت به اون بزنم یه لگد به این بزنم
حیحی..




الان ممکنه کایرا دوباره اون عو*ضی دعوا کنه..



اصلا ولش به من چه..


به طرف حیاط مدرسه رفتم و روی یکی از نیمکت های اونجا نشستم
دستمو روی گونم گذاشتم و به فکر رفتم
فکری که حتی خودمم نمیدونستم چیه..
.
.
.
چند دقیقه بعد کایرا هم اومد تو حیاط
با دستم بهش فهموندم که بیاد پیشم بشینه
اومد پیشم نشست و یه نگاهی بهم کرد



کایرا: ورا...تو واقعا یه قهرمانی !




ورا: منظورت چیه...من فقط نمی‌خواستم بیشتر از این رو عصابم بره!




کایرا یه خنده ای کرد و گفت:
ـ شنیدم جونگ‌کوک داشت مایا رو خفه میکرد تو هم نجاتش دادی؟



وایییی..






ورا: خودم می‌خوام صادقانه به سوال ازت بپرسم
اگه یه دختر توسط یه پسر در حال آز*ار باشه چیکار میکردی؟!




کایرا: این موضوع فرق می‌کنه..



ورا: اصلا هم فرق نمیکنه!


یه خنده ای کرد و گفت:
ـ فکر کنم بهت گفتم که مایا با اجبار خانوادش با جونگ‌کوکه ولی.‌...




ورا: چی ولی..؟!




یکم دوروبرو آنالیز کرد
بعد خیلی آروم تر گفت:
ـ ولی اون یکی دیگه رو دوست داره..





چند ثانیه چیزی نگفتم..






ورا: کسی که مایا اونو دوست داره مظلوم تر از کودکان غزه




کایرا: من جدی میگم...اینو همه می‌دونن




چپ چپ نگاش کردم:
ـ پس چرا من نمی‌دونم ؟




کایرا: حتما تو همه نیستی..!





یه خنده پیروزمندانه ای کردم
و نگاهمو ازش گرفتم و به محوطه حیاط دادم


که ناگهان آقای کای با چند تا معلما با قدمای به حیاط اومدن و یه آسمون نگاه کردن
وقتی یکم به قیافه آقای کای دقت کردم وقتی چشمش به آسمون افتاد رنگش پرید


منم یکم کنجکاو شدم و نگاهمو به آسمون دادم
هوای آسمون آروم آروم داشت تاریکتر میشد
و...
در یه ثانیه کل آسمون تاریک شد
در همون لحظه ماه کامل توجهم رو جلب کرد که دقیقا بالا سرم بود
یه ماه درخشان...




الان چرا این اتفاق افتاد..؟


همین که این اتفاق افتاد همه در حیاط داد و بیداد کردن
بعد یکی از اونا بلند گفت:
ـ باورم نمیشه امروز همون روزیه که گرگینه ها قراره دنبال خاص ترین روح بگردن

وقتی حرف اون دختر تموم شد همه چرخیدن سمت من و بهم نگاه کردن
یعنی الان چه اتفاقی قراره برای من بیوفته؟!

ادامه دارد...



بچه ها داریم به جاهای خوبی می‌رسیم..
دیدگاه ها (۳)

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟕𝟕از روی صندلی نیمکت بلن...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟕𝟓همون‌جوری روی تختم درا...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟕𝟒من باید به حساب این جئ...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟓𝟗جوری برگشتم نگاهش کردم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط