از من بگریزید که می‌خورده‌ام امشب

از من بگریزید که می‌خورده‌ام امشب

با من منشینید که دیوانه‌ام امشب
ترسم که سر کوی تو را سیل بگیرد

ای بی‌خبر از گریه مستانه‌ام امشب

یک جرعهٔ آن مست کند هر دو جهان را

چیزی که لبت ریخت به پیمانه‌ام امشب
بی حاصلم از عمر گرانمایه فروغی

گر جان نرود در پی جانانه‌ام امشب
دیدگاه ها (۳)

دلم گرفت از آسمون، هم از زمین هم از زمونتو زندگی چقدر غمه، د...

از این همه دربدری، تو قلب من قیامتهچه فایده داره زندگی؟ این ...

از یه جایی به بعدحتی اگه تنهایی کلافت کرده باشهدیگه دوست ندا...

سَـرد شُدیـمـ یوآش یوآشرابطه مونـ نفَـس نداشـتـ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط