مرا...
مرا...
میان مرز چشمانت
پناه بده
با آغوشت اسیرم کن
به استثمار بکش لبانم را
تن را
به بازوانت
حراج بزن
و بند بند دلم را
به صلیب نگاهت
آتش بزن
اینجا
میان وطن تنم
پرچم چشمانت
آزادی ام را
به یغما می برد
هیهات
از نقشه ء دستانت
که تمام جهانم را
به یک
هم آغوشیه نگاهت باختم
هیهات از تو
هیهات....!
مریم.پورقلی
میان مرز چشمانت
پناه بده
با آغوشت اسیرم کن
به استثمار بکش لبانم را
تن را
به بازوانت
حراج بزن
و بند بند دلم را
به صلیب نگاهت
آتش بزن
اینجا
میان وطن تنم
پرچم چشمانت
آزادی ام را
به یغما می برد
هیهات
از نقشه ء دستانت
که تمام جهانم را
به یک
هم آغوشیه نگاهت باختم
هیهات از تو
هیهات....!
مریم.پورقلی
- ۱.۳k
- ۱۵ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط