آسمان بودوعلی بودوشب وغم هایش
آسمان بودوعلی بودوشب وغم هایش
گردی از غصه نشسته به روی سیمایش
آخرین سفره افطارعلی فرق نکرد
باز هم نان ونمک در عوضِ خرمایش
میهمان بودنِ بابا،خوشیِ دختربود
داشت دلشوره سختی،زغمِ بابایش
چقدرچشم به بالای سرش میدوزد
پرِدرداست چرازمزمه ی لبهایش؟
رفت مولا طرف مسجدوباخودمی برد
عالمی را طرف حادثه ی فردایش
بی قراراست وازاین حالتِ اومعلوم است
زنده شددرنظرش خاطره زهرایش
سال هارنج وغم ازلحنِ اذانش پیداست
اشهد ان علی زخمیِ داغ زهراست....
فرارسیدن ایام ضربت خوردن اول مظلوم عالم تسلیت باد.
گردی از غصه نشسته به روی سیمایش
آخرین سفره افطارعلی فرق نکرد
باز هم نان ونمک در عوضِ خرمایش
میهمان بودنِ بابا،خوشیِ دختربود
داشت دلشوره سختی،زغمِ بابایش
چقدرچشم به بالای سرش میدوزد
پرِدرداست چرازمزمه ی لبهایش؟
رفت مولا طرف مسجدوباخودمی برد
عالمی را طرف حادثه ی فردایش
بی قراراست وازاین حالتِ اومعلوم است
زنده شددرنظرش خاطره زهرایش
سال هارنج وغم ازلحنِ اذانش پیداست
اشهد ان علی زخمیِ داغ زهراست....
فرارسیدن ایام ضربت خوردن اول مظلوم عالم تسلیت باد.
- ۵۴۴
- ۲۶ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط