حس خوبیست در آغوش خودت پیر شوم

حس خوبیست در آغوش خودت پیر شوم
اینکه یک عمر به دستان تو زنجیر شوم
آسمانم شوی و تا به سرم زد بپرم:
با نگاه پر از احساس تو درگیر شوم
حس خوبیست نفس های تو را لمس کنم
آنقدر سیر ببوسم...نکند سیر شوم؟
درد اگر از تو به اعماق وجودم برسد
حاضرم دم نزنم تا که زمینگیر شوم
باید ابراز کنم نیت رویایم را
باید از زاویه ی شعر تو تفسیر شوم
یک غزل باشم و تا مرز جنونت بکشم
پر از آرایه و اندیشه و تصویر شوم
اولین تار سفید سرمن را دیدی
حس خوبیست در آغوش خودت پیر شوم
او تمام شهر...خیابان...کوچه...
وحتی تن من را...ممنوعه کرد...
خاطره های وحشی...درهمه ی شهر...کمین کردند
ودرکوچه های بن بست مرااسیرمیکنند
انگشتانت...هنوزگرم است
وقلقلکم میدهند
من زندانی دوستت دارم های نیمه شبت شدم...
تمام دلتنگی های من در تو خلاصه میشود کاش میدانستی چقد دلم تنگ دیدنت شده.
دیدگاه ها (۲)

برای عشــــــــــق تمنا کن ولی خار نشوبرای عشــــــــــق قبو...

می روم از قصّه ات دیگر کنارت نیستمهر چه می خواهی بگو فکر شعا...

ای فدای تو و آن ناز نگاهت گل منجان به قربان تو و چشم سیاهت گ...

می خواهم "عشــــق" بماندولبخندی که هدیه لبهایِ تـــــوست ......

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط