گفت چرا نهان کنی

گفت چرا نهان کنی
عشق مرا چو عاشقی؟
من ز برای این سخن
شهره عاشقان شدم
دیدگاه ها (۱۰)

واز میان تمام آرزوهادردناک ترینش ،نخواستن تو درنداشتنِ توست....

درد که از حد بگذرد...مرد ها قدم می زنند...زن ها سکوت می کنند...

من حامل زخم های تمام نبرد هایی هستم که از آن ها طفره رفتم...

عشق اون نیست که وقتی دیدیش دلتبلرزه..عشق اونه که وقتی نمیبین...

هله عاشقان بکوشید، که چو جسم و جان نمانددلتان به چرخ پَرَّد،...

عاشقانه

چو نمازِ شامِ هر کس بنهد چراغ و خوانیمنم و خیال یاری غم و نو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط