پارت اول

پارت اول☆
افسرده افسرده شده بودم!
حالم ازش بهم میخوره
گریه ام هنوز بند نیومده بود اخه چرا من باید بخاطر کسی که دیگه مال من نیست گریه کنم؟!
ارزش داره؟ نه با گریه هیچی درست نمیشه...
ولی حدقلا خالی میشم!
مامان در زد
سریع با مچ دستم اشکامو پاک کردم و گفتم:«بیا»
در رو باز کردو با دیدن من که گوشه ی اتاقم نشستم جیگرش خون شد؛واقعا من باعث ننگ مامان و بابام!
من نباید توی این دنیا باشم
مامان آهی کشید و کنارم نشست و با لحنی آرام ولی تابلو بود که توش پر از نگرانیه گفت؛
«دخترم ولش کن خودتو کشتی،اصلا ارزششو نداره»
+اما مامان..
مامان:
دخترم گریه نکن عزیز دلم
+یچیزی بگم راستشو میگی؟!
مامان:
البته قشنگم
+من باعث نَنگ خوانوادم؟
مامان:
عههه این چه حرفیه میزنی؟
پاهامو بغل کردم و سرمو روشون گذاشتم و گفتم؛
مامان.. من میرم بیرون
مامان بوسی به سرم زد لبخندی زد و گفت: برو، برو هرجا که ارومت میکنه
لبخند کم جونی زدم و سرمو تکون دادم، مامان از اتاق رفت
و به سمت کمد رفتم
و تاپ مشکی ای برداشتم با یک شلوار بگ مشکی،موهامو دم اسبی بستم و به خودم توی آینه نگاه کردم...
«ادامه دارد»
دیدگاه ها (۰)

اینجاااااااااااااا اگر حوصله نوشتن ندارین توی کامنتا، لایک...

بچه ها واقعا عذر میخام برای اینکه نتونستم فعالیت بکنم چون مو...

اینجااااااااااااا!!!!!! رمان بزارم؟!

وای یک بار یک زنبوره اومده بود توی کلاسمون امتحانم داشتیم فک...

ارباب منPart13چاعان:گشنته فرشته ی من?لیا:خیلیییچاعان:بهشون م...

درمانگر عشق. پارت۴۷

بچه ها عکس قبلی رو رو پیدا نکردم که مال پارت ها بود به جاش ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط