بر ســرِ تربتِ من ، صحبتِ لیلا قدغن

بر ســرِ تربتِ من ، صحبتِ لیلا قدغن
سخن ازشمع و گل و لعلِ حمـــیرا ، قدغن

بگذارید که آســــــــوده بخوابم به لحد
لرزه بر پیــــکر ِ این عاشق تنها ، قدغن

مصــــر را گو ببرد باد چه باک است ،فقط
بد ِ یوســـــــف به درِ کاخِ زلیخا ، قدغن

عقل را باخته این عاشــق زنجیری شهر
یوسفا : قافیه تنـــگ است ، تقلا قدغن

من که تبعیدی این دیـــر خرابات شدم
پس چرا گندم و لبخند به حوا ، قدغن ؟

روز مرگم بنوازید دف و چنگ و ربـــــاب
سرکشید ساغر می را ، که تماشــا قدغن

بگذارید در آغوش کشد مــــــــرگ مرا
گریه بر عاشقِ بی دست و سر و پا ، قدغن
دیدگاه ها (۱۱)

…فقر ، گرسنگی نیست، عریانی هم نیست …فقر ،حتی گاهی زیر شمش ها...

این سینه نیست، مرکز اجماع دردهاستدیگر قدم خمیده تر از پیرمرد...

ﺩﻟـﺖ ﮐـﻪ ﻣـے ﮔـﯿـﺮﺩ …ﺩﺭ ﻟـﺤـﻈـﻪ ﻫـﺎﯾـے ﮐـﻪ ﺛـﺎﻧـﯿـﻪ ﻫـﺎ …ﻣـﯿ...

من ...روز خویش را ...با آفتاب ِ روی تو ...کز مشرق ِ خیال دمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط