پارت اول
پارت اول1️⃣
صحنه:
هوا بارونی بود دازای آروم به سمت یک خیابون میرفت قرار بود با کل آژانس مسلح بره بیرون یه آخر هفته خوب باشه
صدای ضعیف اما قوی میومد:«هی آقا..کمکم کنید»
دازای به سمت کوچه تاریک که صدا میومد رفت.دختره افتاده بود بدنش پر چاقو بود به سمتش خم شد گفت:«حالت خوبه؟ کی باهات همچین کار وحشت انگیزی کرده؟»
دختره ساکت شده بود دازای آروم بغلش کرد و به سمت اعضای آژانس مسلح رفت
آتسوشی:«دازای!اون دختره کی؟ببینم چرا داره خونریزی میکنه؟
ادامه پارت بعد...
صحنه:
هوا بارونی بود دازای آروم به سمت یک خیابون میرفت قرار بود با کل آژانس مسلح بره بیرون یه آخر هفته خوب باشه
صدای ضعیف اما قوی میومد:«هی آقا..کمکم کنید»
دازای به سمت کوچه تاریک که صدا میومد رفت.دختره افتاده بود بدنش پر چاقو بود به سمتش خم شد گفت:«حالت خوبه؟ کی باهات همچین کار وحشت انگیزی کرده؟»
دختره ساکت شده بود دازای آروم بغلش کرد و به سمت اعضای آژانس مسلح رفت
آتسوشی:«دازای!اون دختره کی؟ببینم چرا داره خونریزی میکنه؟
ادامه پارت بعد...
- ۳۲۶
- ۰۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط