سناریو استری کیدز « وقتی پیش مامان باباش سر میز نشستین شا
سناریو استری کیدز « وقتی پیش مامان باباش سر میز نشستین شام میخورین و شیطونیت گل میکنه و دست میزنی به دی… کشون »
یا ابلفظللل خودت کمک کننن اینا چیهه
بنگ چان 🐺: اروم دستتو میگیره و میذاره روی پای خودت ، خم میشه و دم گوشت اروم جوری که فقط خودت بشنوی زمزمه میکنه :
_ شیطونی کردن عاقبت خوبی نداره گرل ، مخصوصا اگه باعث ازار ددیت بشه
+ ازار ؟
_ خودت میدونی که بیدارش کردی و باید تا زمانی که بریم خونه صبر کنم
مینهو 🐰: دستتو میگیره و کمی فشار میده ، اروم زمزمه میکنه
_ شب سختی در پیش داری لی ا.ت
چانگبین 🐷: نفسی عمیق میکشه و رو به مامانش میگه :
_ مامان غذا عالی شده ، معلومه خیلی زحمت کشیدی
دستتو بیشتر فشار میدی که دستتو میگیره
^ نوش جانت پسرم ، دسرم الان میارم
_ نه نیازی نیست ما یک کار مهمی داریم که باید بهش برسیم
هیونجین 🐻❄️: سعی کرد خودش رو عادی نشون بده و تغییری تو چهرش پیدا نشه ، اماا جنابعالی نذاشتی
_ خب ، میخام یک خبر مهم بهتون بدم ، پدر ، مادر ، امشب قراره صاحب نوه بشین
فلیکس 🐥: در حالی که رنگش پریده بود گفت
_ لی ا.ت تا جایی که یادم میاد دفعه اخری که شیطونی کردی به غلط کردن افتادی ، درس عبرت نشده برات ؟
+ نه «خنده»
_ خب پس ، این دفعه کاری میکنم تا ی هفته نتونی راه بری اونوقت کسی که میخنده منم
هان 🐿️ : پدر هان : خب خب ، کی قراره خبر نوه دار شدنمون رو بشنویم ؟
مادر هان : عه چیکارشون داری ، باید خودشون در این باره تصمیم بگیرن
_ نه اتفاقاً موضوع خوبی رو مطرح کردین پدر، هفته اینده که برای دیدنتون بیاییم
سونگمین 🐶: _ فکر کردی با این چیزا میتونی منو اذیت کنی ؟ نه بیبی سخت در اشتباهی چون کسی که تا صبح صدای نالش خونه رو پر میکنه تویی نه من
جونگین 🦊 : _ اه بیب زیادی شیطون شدی و داری از خط قرمزام میگذری و خودت خوب میدونی عاقیت این کار چیه
+ فعلا که کاری از دستت بر نمیاد چون قطعا مامانت امشب نگهمون میداره « خنده»
_ فکر کردی این موضوع مانع کارم میشه ؟
یا ابلفظللل خودت کمک کننن اینا چیهه
بنگ چان 🐺: اروم دستتو میگیره و میذاره روی پای خودت ، خم میشه و دم گوشت اروم جوری که فقط خودت بشنوی زمزمه میکنه :
_ شیطونی کردن عاقبت خوبی نداره گرل ، مخصوصا اگه باعث ازار ددیت بشه
+ ازار ؟
_ خودت میدونی که بیدارش کردی و باید تا زمانی که بریم خونه صبر کنم
مینهو 🐰: دستتو میگیره و کمی فشار میده ، اروم زمزمه میکنه
_ شب سختی در پیش داری لی ا.ت
چانگبین 🐷: نفسی عمیق میکشه و رو به مامانش میگه :
_ مامان غذا عالی شده ، معلومه خیلی زحمت کشیدی
دستتو بیشتر فشار میدی که دستتو میگیره
^ نوش جانت پسرم ، دسرم الان میارم
_ نه نیازی نیست ما یک کار مهمی داریم که باید بهش برسیم
هیونجین 🐻❄️: سعی کرد خودش رو عادی نشون بده و تغییری تو چهرش پیدا نشه ، اماا جنابعالی نذاشتی
_ خب ، میخام یک خبر مهم بهتون بدم ، پدر ، مادر ، امشب قراره صاحب نوه بشین
فلیکس 🐥: در حالی که رنگش پریده بود گفت
_ لی ا.ت تا جایی که یادم میاد دفعه اخری که شیطونی کردی به غلط کردن افتادی ، درس عبرت نشده برات ؟
+ نه «خنده»
_ خب پس ، این دفعه کاری میکنم تا ی هفته نتونی راه بری اونوقت کسی که میخنده منم
هان 🐿️ : پدر هان : خب خب ، کی قراره خبر نوه دار شدنمون رو بشنویم ؟
مادر هان : عه چیکارشون داری ، باید خودشون در این باره تصمیم بگیرن
_ نه اتفاقاً موضوع خوبی رو مطرح کردین پدر، هفته اینده که برای دیدنتون بیاییم
سونگمین 🐶: _ فکر کردی با این چیزا میتونی منو اذیت کنی ؟ نه بیبی سخت در اشتباهی چون کسی که تا صبح صدای نالش خونه رو پر میکنه تویی نه من
جونگین 🦊 : _ اه بیب زیادی شیطون شدی و داری از خط قرمزام میگذری و خودت خوب میدونی عاقیت این کار چیه
+ فعلا که کاری از دستت بر نمیاد چون قطعا مامانت امشب نگهمون میداره « خنده»
_ فکر کردی این موضوع مانع کارم میشه ؟
- ۴۴.۰k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط