بغض نکن بهار من بغض تو آبم می کنه

بغض نکن بهار من بغض تو آبم می کنه
گل اشکای چشات خورد و خرابم می کنه
بغض نکن که قلب من تو سینه پرپر می زنه
آخه اون چشمای تو تموم دنیای منه
تو چشات که اشک میاد یه جورایی دیوونه میشم
صدهزار آبادی هم باشه یه ویرونه میشم
دست تو تو دستمه دیگه مهم نیست چی کمه
بغض نکن که بغض تو آتیش به جونم می زنه
وقتی اشک تو چشماته دنیا سرم خراب میشه
دشت سرسبز نگات یهو برام سراب میشه
بغض تو مثل یه خنجر تیکه پارم می کنه
بغض نکن غم چشات داره بیچارم می کنه
من می خوام که چشم تو زلال و آفتابی باشه
من باشم تو باشی و این شب مهتابی باشه
هرچی گفتی تو باشه حتی اگه به قیمت
سوختن و شکستن و عمری بی تابی باشه
دیدگاه ها (۸)

اجازه هست؟اجازه هست به لوح دلت قلم بزنم برای یکدفه حرف از ته...

آسمان آبی ام را یک نفر دزدید و رفتهر چه عاشق تر شدم این نکته...

من خیره نشسته ام ...من خیره نشسته ام به نام تو...من اینجا آت...

ﮐﺎﺵ ﻗﻠﺒﻢ ﺩﺭﺩ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ .ﭼﻬﺮﻩ ﺍﻡ ﻫﺮﮔﺰ ﭘﺮﯾﺸﺎﻧﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ .ﮐﺎﺵ ﺑ...

پارت ۲۹

🗣: اگر پی پور کسی رو نداشته باشه که ازش مراقبت کنه، من می تو...

یاندره سانزو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط