《 ازدواج نافرجام 》
《 ازدواج نافرجام 》
(๑˙❥˙๑) پارت 40 (๑˙❥˙๑)
با اصرار های زیاد دوستش تصمیم گرفت خونه گرمش رو رها کنه و باهاش به خرید بره بعد از پوشیدن لباس بیرونی و آرایش ظریف پالتو صورتی رنگ اش رو بداش و به سمته طبقه همکف ساختمان رفت ... اینها منتظرش ایستاده بود و از دور با لبخند براش دست داد بعد از رو بوسی کوتاهی با اعتراض به دوستش گفت.....ویوا : مگه دیوانه ای دختر تا آخر هفته وقت هست چرا باید توی این سرما بریم خرید
اینها : وای دختر چقدر غر میزنی ناسلامتی تولد منه چی میشه بخاطر من بیایی
اینها دست رو دوره بازوی دختر حلقه کرد و با چهره مظلومی بهش چشم دوخت دختر بخاطر لوس بازی دوست لبخند ریزی زد
ویوا : باش اما قول بده کله سئولو نگردی
اینها لبخند شیطنت آمیز زد و دختر رو دنبال خودش کشید
اینها : حالا بیا بریم بعدن در مورد اونم حرف میزنیم
دختر نفس کلافه کشید چون میدونست وقتی اینها اینطور میگه یعنی باید تمام روز رو توی شهر بگردن
از ساختمان خارج شدن و راننده ای که بخواست جونگکوک از شرکت اومده بود به عجله به سمتشون اومد و در ماشین رو براشون باز کرد
توی ماشین نشستن که اینها با شیطنت گفت
اینها : واقعا زن جئون جونگکوک بودن مزایای خواستی خودشو داره ها خوش بحال دختر
بعد از این حرف چشمکی بهش زد...دختر نگاه دقیقی به دوست انداخت
و متقابلا با لحنی شیطنت آمیز گفت
ویوا : اره همون جئون جونگکوکی که تا دیروز میخواستی خونش رو توی شیشه کنی
اینها : درسته
بعد از این حرف اینها هر دو شروع به خندیدن کردن میدونست این دختر همیشه همین بوده شوخ طبع و بی پروا ... بعد از ساعت ها گشتن توی پاساژ ها و سخت پسندی اینها برای کمی استراحت به کافه ای رفتن
کافه شیک با تم طلایی و سفید که چشم گیری بود روی اولین میزی خالی که وسط کافه قرار داشت نشستن...دختر که از خستگی اه عمیقی کشید پالتوش رو روی دسته صندلی گذاشت و با اعتراض خطاب به دوستش گفت
ویوا : اینها خدا لعنتت کنه پنج ساعته داری میچرخی اما هیچی نخریدی
اینها کاپشن اش رو درآورد و پشت صندلی انداخت و با لبخند خطاب به دوستش گفت
اینها : خوب همه که مثل تو ساده پسند نیستن عزیزم مطمئن اگه تو هم یکم زرقو برق کنی بد نباشه
ویوا : که هر بار وقتی میام خرید فلج بشم ... نه ممنون من هنوز جوونم و به پاهام احتیاج دارم ...
اسلاید ۲ استایل ویوا
های دخترا
حالتون چطوره بابت تاخیر واقعا متاسفم اما قول میدم اگه شما حمایت کنید از این به بعد حداقل روز دو پارت براتون بزارم اما توجه کنید که حتما باید لایک های هر پارت زیاد باشه چون بیشتر تون میدونید که اصلا وقت نمیکنم بنویس با لایک ها و کامنت های پر انرژی تون بهم انگیزه بدین دوستون دارم
(๑˙❥˙๑) پارت 40 (๑˙❥˙๑)
با اصرار های زیاد دوستش تصمیم گرفت خونه گرمش رو رها کنه و باهاش به خرید بره بعد از پوشیدن لباس بیرونی و آرایش ظریف پالتو صورتی رنگ اش رو بداش و به سمته طبقه همکف ساختمان رفت ... اینها منتظرش ایستاده بود و از دور با لبخند براش دست داد بعد از رو بوسی کوتاهی با اعتراض به دوستش گفت.....ویوا : مگه دیوانه ای دختر تا آخر هفته وقت هست چرا باید توی این سرما بریم خرید
اینها : وای دختر چقدر غر میزنی ناسلامتی تولد منه چی میشه بخاطر من بیایی
اینها دست رو دوره بازوی دختر حلقه کرد و با چهره مظلومی بهش چشم دوخت دختر بخاطر لوس بازی دوست لبخند ریزی زد
ویوا : باش اما قول بده کله سئولو نگردی
اینها لبخند شیطنت آمیز زد و دختر رو دنبال خودش کشید
اینها : حالا بیا بریم بعدن در مورد اونم حرف میزنیم
دختر نفس کلافه کشید چون میدونست وقتی اینها اینطور میگه یعنی باید تمام روز رو توی شهر بگردن
از ساختمان خارج شدن و راننده ای که بخواست جونگکوک از شرکت اومده بود به عجله به سمتشون اومد و در ماشین رو براشون باز کرد
توی ماشین نشستن که اینها با شیطنت گفت
اینها : واقعا زن جئون جونگکوک بودن مزایای خواستی خودشو داره ها خوش بحال دختر
بعد از این حرف چشمکی بهش زد...دختر نگاه دقیقی به دوست انداخت
و متقابلا با لحنی شیطنت آمیز گفت
ویوا : اره همون جئون جونگکوکی که تا دیروز میخواستی خونش رو توی شیشه کنی
اینها : درسته
بعد از این حرف اینها هر دو شروع به خندیدن کردن میدونست این دختر همیشه همین بوده شوخ طبع و بی پروا ... بعد از ساعت ها گشتن توی پاساژ ها و سخت پسندی اینها برای کمی استراحت به کافه ای رفتن
کافه شیک با تم طلایی و سفید که چشم گیری بود روی اولین میزی خالی که وسط کافه قرار داشت نشستن...دختر که از خستگی اه عمیقی کشید پالتوش رو روی دسته صندلی گذاشت و با اعتراض خطاب به دوستش گفت
ویوا : اینها خدا لعنتت کنه پنج ساعته داری میچرخی اما هیچی نخریدی
اینها کاپشن اش رو درآورد و پشت صندلی انداخت و با لبخند خطاب به دوستش گفت
اینها : خوب همه که مثل تو ساده پسند نیستن عزیزم مطمئن اگه تو هم یکم زرقو برق کنی بد نباشه
ویوا : که هر بار وقتی میام خرید فلج بشم ... نه ممنون من هنوز جوونم و به پاهام احتیاج دارم ...
اسلاید ۲ استایل ویوا
های دخترا
حالتون چطوره بابت تاخیر واقعا متاسفم اما قول میدم اگه شما حمایت کنید از این به بعد حداقل روز دو پارت براتون بزارم اما توجه کنید که حتما باید لایک های هر پارت زیاد باشه چون بیشتر تون میدونید که اصلا وقت نمیکنم بنویس با لایک ها و کامنت های پر انرژی تون بهم انگیزه بدین دوستون دارم
- ۱۸.۵k
- ۱۶ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط